تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩

360 . جلوگيرى عاتكه دختر يزيد از رفتن عبد الملك به سوى مصعب

ابو عبد الله زبير گويد : وقتى عبد الملك عزم حركت به سوى مصعب كرد ، عاتكه ، دختر يزيد ، او را از اين كار نهى كرد . اما عبد الملك نپذيرفت . پس وقتى جديت او را در خارج شدن ديد ، گريه كرد و عبد الملك نيز به اين شعر « كثيّر » متمثل شد :
إذا ما أراد الغزو لم تثن همّه * حصان عليها نظم درّ يزينها نهته فلمّا لم تر النهى عاقه * بكت فبكى ممّا عراها قطينها
[ هنگامى كه اراده و تصميم بر جنگ گرفت ، اسبانى كه بر روى آنها درّ و گوهرهايى زينت داده شده بودند همتش را سست نكرد . آن زن او را نهى كرد و هنگامى كه ديد نهى او مانع نشد ، از غم و اندوهى كه خادمش بر سرش آورده گريست . او نيز به دنبال او اشك ريخت ] .

361 . حيلهء زياد العتكى با مصعب

احمد بن سعيد از زبير و از مدائنى نقل كرد : زياد بن عمرو عتكى ، با مصعب حيله ورزيد و او را نزد عبد الملك برد و در آنجا به قتل رساند . وقتى عبد الله بن خازم سلمى خبر قتل مصعب را شنيد گفت : آيا مهلب بن ابى صفره شاهد آن بود ؟ گفتند نه . گفت : آيا عمر بن عبيد الله بن معمر شاهد آن بود ؟ گفتند نه . گفت :
خذيه فجرّيه سباع و أبشرى * بلحم امرىء لم يشهد اليوم أصره
[ او را بگيريد و پيش درندگان ببريد و به آنان گوشت مردى را مژده دهيد كه گناه او امروز را شاهد نبوده است ] .

362 . مصعب راهى براى فرار باقى نگذاشت

ابو عبد الله زبير از ابو الحكم بن خلاد بن قرة بن خالد اسدوسى و او از پدرش نقل كرد :