358 . شعر ديگرى از بعيث
و همچنين سرود :
سقينا بنى العوّام كأسا مريرة * مسكّرة أمست عليهم أمرّت
لما اكتسبت أيديهم و صدورهم * مرينا لهم حربا عوانا فدرّت
إذا ما رجوا أن تخمد الحرب عنهم * شببنا لهم نيرانها فاستعرّت
بفتيان حرب لقحوها فأصبحت * أصابت بنى العوام حتى أضرّت
اقمنا لهم سوقا بها قد تسوءهم * و قد نبحت منها قريش و هرّت
[ ما بنى عوام را با كاسهاى تلخ و معجونى نوشانيديم كه مرگ بر آنان تلخ و ناگوار بود به خاطر آنچه كه با دستها و قلبهايش انجام داده بودند جنگى تمام عيار برايشان به پا كرديم .
وقتى ما شعلههاى جنگ را براى آنان برافروختيم ؛ در آن وارد شدند هنگامى كه اميد داشتند كه آتش جنگ خاموش گردد ؛ ما شعلههاى آن را براى ايشان برافروختيم و آنان ، آن را ناپسند داشتند . با جوانان در جنگ آميختند تا بنى عوام دچار آسيب و زيان شدند .
براى آنان بازارى برپا داشتيم كه آن را بد پنداشتند و از آن ميان ، صداى پارس بر قريش بلند شد و آن را ناپسند داشتند ] .
359 . مصعب هرگز نمىگريزد
وقتى مصعب به كوفه وارد شد ، از عروة بن مغيرة بن شعبه در مورد حسين بن على عليه السّلام پرسيد و او نيز در مورد او با وى سخن گفت . پس مصعب به اين ابيات سليمان بن قتّه « 1 » متمثل شد :
إنّ الألى بالطفّ من آل هاشم * تأسّوا فسنّوا للكرام التّأسّيا
[ به درستى كه از خاندان هاشم ، كسانى كه در كربلا ايستادند ، صبر پيشه كردند و براى انسانهاى با كرامت هم راه صبورى را نشان دادند ] .
عروه گويد : دانستم كه مصعب هرگز نمىگريزد و اينچنين هم شد .
هامش
( 1 ) . در الاغانى 17 / 165 ، انساب الاشراف 5 / 344 ، طبرى ، 6 / 156 ، الكامل 4 / 326 اين بيت از زبان كس ديگرى است .