جميل المحيا يرهب القرن درأه * و إن عضّه دهر فغير قطوب
أتاه حمام الموت وسط جنوده * فطاروا سلالا و استقى بذنوب
و لو صبروا نالوا الحياة و سؤددا * و لكنّهم طاروا به غير قلوب
[ به جان تو سوگند ، كه هر آينه مرگ ؛ براى هر جوان زيرك و هشيارى از ما كه دست بخشنده و گشاده دارد ، طمع دارد . پس اگر مصعب از دنيا رفته است ، او فردى محكم و شجاع و زيبارو بود و هماوردش از نيزهاش مىترسيد و اگر روزگار به او سخت مىگرفت اخم نمىكرد . پرندهء مرگ در ميان سپاهش او را جستجو كرد ولى يارانش يكىيكى فرار كردند و او جام مرگ را نوشيد و اگر آنان صبر مىكردند ، زندگى با سعادتى مىيافتند و ليكن آنها قلب و عاطفه نداشتند ] .
357 . شعر بعيث در مورد كشته شدن مصعب
بعيث بن عمرو بن مرة بن ود بن زيد بن مرة بن سعد بن رفاعة بن غنم بن حبيب بن كعب بن يشكر چنين سرود :
نحن قتلنا ابن الحوارىّ مصعبا * اخا اسد و المذحجىّ اليمانيا
و ألوت عقاب الموت منا بمسلم * فأهوت له ظفرا فأصبح ثاويا
سقينا ابن سيدان بكأس رويّة * كفتنا و خير الأمر ما كان كافيا
و مرّت على الجبّار منّا سحابة * سقته ذعافيّا من الموت قاضيا
طواغيت هم كانوا الصناديد اذ بدت * نواجذ حرب تمطر الموت صافيا
[ ما فرزند حوارى ، مصعب ، برادر اسد و مذحج از تيرهء يمانى را كشتيم . عقاب مرگ از سوى ما به سوى مسلم پرواز كرد و بر او غلبه يافت و او را در چنگال گرفت . ما ابن سيدان را با دستان خود از كاسهاى آب سيراب كرديم و بهترين كار آن نيست كه كامل باشد . از سوى ما ابرى حركت كرد و مرگ را همچون زهرى به او نوشانيد . هنگامى كه دندانهاى جنگ خون و مرگ را از دهان مىباراند آن گردنكشان ( به تنهايى ) همانند لشكرهايى مىشوند ] .