تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
درگذشت . « 1 » او خلافت را طلب كرد و در راه حفظ آن درگذشت . هرگز با بخل و رذيلت زندگى نكرد . اى كاش ، كسانى از بنى العوام « 2 » كه بعد از او زندگى مىكنند ، مىمردند و او در ميان ما به سلامت زندگى مىكرد . روزگار هرگز مانند او را به خود نخواهد ديد مگر اينكه بادها بر كوههاى بلند يسوم « 3 » بوزد و آن را نابود كند . كرامتهاى او براى مردم چون يد بيضايى بود كه استخوانهاى پوسيده را احيا مىكند ! ، و چه بسيار لطف و كرامت او كه افراد مال‌باخته و حتى افراد پست را غنى و بىنياز مىكرد ] . ابو العباس ، همهء آل زبير جز مصعب را هجو مىكرد و عمدتا بنى اميّه را مدح مىكرد . بعد از قتل مصعب ، بر عبد الملك وارد شد . وى از او خواست ، در مورد مصعب سخنى گويد . او گفت : مرا عفو كنيد . گفت : بگو كه ما تو را متهم نكنيم . او نيز اين اشعار را سرود . پس عبد الملك به او گفت : راست گفتى ، او همان‌گونه بود كه وصف كردى : « 4 »
و لكنّه رام التى لا ينالها * من الناس إلّا كلّ خرق معمّم أراد أمورا لم يردها إلهه * فخرّ صريعا لليدين و للفم
[ او چيزى را خواست كه در ميان مردمان به جز دلاوران بخشنده و جوانمرد و سرور به آن دست نمىيابند . او امورى را خواست كه خداوند براى او مقدار نكرد . لذا دست و زبانش قطع و بريده شد ] .

356 . مرثيهء مردى از بنى اسد در مرگ مصعب

مردى از بنى اسد بن عبد العزى براى مصعب اين مرثيه را سرود :
لعمرك انّ الموت منّا لمولع * بكلّ فتى رحب الذراع أريب فإن يك ( أمسى ) مصعب نال حتفه * لقد كان صلب العود غير هيوب
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 349 و الأغانى 15 / 62 . ( 2 ) . فرزندان زبير بن عوام ، پدر مصعب . ( 3 ) . يسوم : كوهى در سرزمين هذيل و گفته شده كوهى نزديك مكه كه گياهى جز خار ندارد و كسى به آن نزديك نمىشود . ( 4 ) . الأغانى 15 / 62 و اين‌روايت بدون شعرى كه عبد الملك بيان كرد در انساب الاشراف 5 / 349 آمده است .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 476 | زبير بن بكار / اصغر قائدان