تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١

347 . ظبيه و ابن جندب

زبير گفت : ظبية « 1 » كنيز فاطمه ، دختر عمر بن مصعب « 2 » ، برايم روايت كرد : من و دهيه ، غلام مصعب ، به سوى مسجد فتح خارج شديم . در آن مسجد ابن جندب « 3 » را ديدم كه نماز خواند ، بعد خارج شد . دستم را به سوى او اشاره كردم و به دهيه گفتم : اين همان كسى است كه گفتم : « يمشى الى مسجد الاحزاب مختضباء » ؛ [ او با خضاب و حنا به سوى مسجد احزاب مىرود ] . ظبيبه گويد ، همراهم به من گفت : به خدا سوگند ، او در ميان ما به طمع افتاد . ظبيه گويد به او گفتم : جز اين نيست كه او به افراد شرور تمايل دارد . راوى گويد : ما نماز خوانديم و بعد از مسجد خارج شديم . او را ديديم كه دستش را بر در مسجد گذاشت و گفت :
أى من يجمع المواسم أنتم * حدّثينا حقّا و لا تكذبينا
[ چه كسانى در هنگام مراسم جمع مىشوند تا شما در مورد ما از حقيقت سخن گوييد و به ما دروغ نبنديد ؟ ] . ظبيه گفت به او گفتم :
نحن من ساكنى العراق و كنّا * قبلها قاطنين مكة حينا
[ ما از ساكنان عراق هستيم و قبل از آن در محله‌اى از مكه ساكن بوديم ] . او گفت : آيا نمىنشينيد تا باهم سخن گوييم . ظبيه گويد : ما نپذيرفتيم و برگشتيم .

348 . جنگ مصعب در عراق و شعر ابن الرقاع عاملى

زبير برايم روايت كرد كه ابو الحسن مدائنى گفت : « 4 »
هامش
( 1 ) . دربارهء برخى از اخبار او با كنيزش فاطمه ، رك : در الأغانى 5 / 139 . ( 2 ) . محمد بن مصعب بن زبير ، جمهرة نسب قريش 1 / 336 و نسب قريش ص 250 . ( 3 ) . الأغانى 8 / 130 عبد الله بن مسلم بن جندب و رواياتى در مورد او و ظبيه آمده و براى او اشعار و اخبارى است . رك : 5 / 145 و 7 / 8 . ( 4 ) . اين‌روايت در أنساب الاشراف 5 / 33 و الأغانى 17 / 161 آمده است .