كسانى باش كه بتوانى آنان را بفريبى . تا به كى با شعرهاى خود نزد ما هذيان و بيهوده سخن مىگويى كه گوش من از شنيدن سخنان بيهوده ملول است . اى كاش ، شعر تو براى من نفعى داشت . نزد ما آمدى و به ما خبر دادى كه شاعر هستى و شعر براى گرسنه هيچ نفعى ندارد . قصيدهاى را كه براى آن قوم آماده كردهاى ، در جايگاه خود قرار بده و به جاى آن قوچى چهارپا را فراهم كن ؛ پوست دباغى شدهاش مشكى مىشود كه براى سيراب كردن مفيد است و گوشت آن را مىتوان بريد و خشك كرد . پيه آن را مىتوان نگه داشت كه براى روشن كردن چراغ يك ماه كافى است و سرش را در شكمبه قرار داده تا نزد ما تا صبح بماند . پشم آن براى داخل كردن در متكا و بالش مفيد است و مىبينى كه پاهايش در ميان علفهاى خشك بالا رفته و شاخش براى درست كردن تيرى محكم مفيد است ؛ هركدام كه به تو هديه شد سودمند است . علاوه بر اينها آرد و روغن و خرما را هم اضافه كن كه خرما مهمتر و سيركنندهتر است براى اهل و عيال . تو در ميان ما سرور و آقايى مىشوى كه تا به حال نديدهام و عثيمه را مىبينى كه در برابر سخنان تو روى درهم نمىكشد ] .
343 . مشورت در انتخاب همسر
زبير « 1 » از مصعب بن عبد الله و او از پدرش ، از قدامة بن ابراهيم جمحى ، از عبد الله بن ابراهيم جمحى ، از پدرش ، از جدش روايت كرد :
مردى از قبيلهء ربيعه در حال احتضار بود . به فرزندش گفت : پسرم ، اگر قصد انجام كارى را داشتى ، قدمهايت را با حضور كسى كه از تو مسنتر است ، محكم كن . فرزند گويد : پدرم درگذشت و من قصد ازدواج داشتم . نزد مردى از قبيلهء خود رفتم و در كنارش نشستم . هنگامى كه اطرافيان او برخاستند و رفتند ، پرسيد : اى برادرزاده ، آيا خواستهاى دارى ؟ گفتم : بله عموجان ، قصد دارم ازدواج كنم . پاسخ داد : با فرد اصل و نسبدار يا با فردى معمولى ؟ گفتم : به خدا سوگند ، من كسى را انتخاب نكردهام . پس گفت : من آن را
هامش
( 1 ) . اين متن در تحفة العروس ص 62 به نقل از الموفقيّات آمده است .