« أوانا » « 1 » خندقهايى حفر كرد و در دير الجاثليق كه در منطقهء مسكن بود موضع گرفت . بين دو لشكر ، سه فرسخ و برخى گفتهاند دو فرسخ فاصله بود . عبد الملك ، محمد بن مروان و بشر بن مروان را جلو فرستاد كه هريك با لشكرى آمدند . اما محمد امير كل سپاه بود .
مصعب نيز ابراهيم بن اشتر « 2 » را در پيشاپيش سپاه قرار داد . عبد الملك براى بزرگان عراق نامه نوشت و آنان را به سوى خود دعوت كرد . آنان نيز پاسخ دادند و شروطى را مطرح كردند . از جمله حكومت بر برخى ولايات را خواستار شدند . چهل نفر از آنان فقط اصفهان را درخواست كردند . عبد الملك گفت اين اصفهان كجاست و از تعداد زياد كسانى كه درخواست حكومت آنجا را داشتند ، ابراز تعجب كرد ؛ به ابراهيم بن اشتر نوشت : اگر با من بيعت كنى ، تو را به حكومت مناطقى كه از فرات سيراب مىشوند ، برمىگزينم . ابراهيم با نامهء عبد الملك نزد مصعب آمد و گفت : عبد الملك اين نامه را برايم فرستاده است و به كسى اينگونه وعده نداده است و از ميان اين همه مرا برگزيده است . عبد الملك گفت : با آنان ( عهدشكنان ) چگونه برخورد كنم ؟ گفت : آنان را بخواه و گردنشان را بزن . عبد الملك گفت : آيا آنان را براى اينكه به ايشان ظنين شدهام ، بكشم ؟
گفت : از آنان با شمشير اقرار بگير و ايشان را به مدائن بفرست تا جنگ به پايان رسد و آنگاه افزود : هنگامى كه قلب گروهى از آنان تباه شود ، مردم گويند : مصعب با ياران خود مماشات مىكند و آنگاه گفت : اگر يكى از اين دو كار را نمىكنى ، پس مرا به آنان نزديك نكن . آنان مانند زن تباهكار و فاسدى مىمانند كه هر روز دوستى و هر روز نيز اميدى مىخواهند .
عبد الملك فردى را نزد مصعب فرستاد و گفت : سلام مرا به خواهرزادهات برسان و به او بگو : او مردم را به سوى برادرش مىخواند و من مىخواهم كه به سوى من دعوت كند تا امر را به شور و مشورت گذاريم . او نزد وى رفت و پيام را ابلاغ كرد ، اما جز
هامش
( 1 ) . أوانا : نام محلى است كه بستان و درختان فراوانى دارد و از نواحى بغداد در سمت تكريت است .
( 2 ) . ابراهيم فرزند مالك اشتر نخعى است كه فرماندهى سپاه مصعب را برعهده داشت . او همان كسى است كه به عنوان فرماندهء سپاه مختار بن ابو عبيده ثقفى ، عبيد الله بن زياد را شكست داد و انتقام خون شهداى كربلا را با كشتن عوامل آن گرفت . او در سال 72 همراه مصعب كشته شد . - م