تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
و يميل الهوى به ثم يخشى * أن يطيع الهوى فيلقى أثاما
[ عثمان گفت : حبّابه « 1 » را در حيات خانه ببين و به او سلام و تهنيّت بگو . گفتم : او را ببين و به سوى ام عدى بيا . در حالىكه شب به سوى ما مىآيد و تاريكى همه جا را فراگرفته است ما تا صبح كنار هم بوديم و در لهو و گفتگو به حرام نزديك نشديم . او را بسيار توصيف كرده‌اند ، خدا داند كه پيوسته واله و عاشق اويم . آيا نگاه به او گناه دارد ؟ آن هم براى جوانى كه دير به دير او را مىبيند . اسلام وضع او را دگرگون كرد و هواوهوس را از او دور ساخت . در حالىكه او هوىوهوس دارد و به اسلام هم متمايل است . او به هوى و هوس تمايل دارد ، اما مىترسد كه از نفسش پيروى كند و به گناه بيفتد ] .

341 . حبابه و يزيد بن عبد الملك

زبير براى من روايت كرد كه عمر بن ابى بكر مؤملى از ابن ابو عبيده ، از يزيد بن عبد الملك نقل كرد : « 2 » گمان كردند او ( يزيد ) براى هيچ‌كس لذت عيش آن روز را توصيف نمىكند . بعد گفت : با من در مورد كارهاى فردا صحبت نكنيد . بعد با حبابه همنشين شد . او انار مىخورد و بعد حبابه دانهء انارى خورد و يكى از دانه‌هاى انار در گلويش گير كرد و خفه شد . جنازهء او را سه روز نگه داشت و دفن نكرد . بعد او را غسل دادند و به قبرستان بردند . يزيد نيز همراه جنازه‌اش آمد و هنگامى كه او را دفن كردند ، گفت : « 3 »
فإن تسل عنك النفس أو تدع الصّبا * فباليأس يسلو عنك لا بالتجلّد و كلّ حميم راءنى فهو قائل * من أجلك : هذا هامة اليوم أو غد
[ اگر دلم خود را از تو جدا كند يا عاشقى را كنار گذارد ، با نااميدى از تو كناره مىگيرد نه با
هامش
( 1 ) . حبابة : از زنان كنيز مدينه كه متعلق به مردى معروف به ابن رمّانة يا كس ديگرى بود . زن زيباى خوش‌صدايى بود كه او را عاليه نيز مىناميدند . هنگامى كه يزيد بن عبد الملك او را خريد ، وى را حبابه ناميد . وى نديم و همنشين و سپس معشوقهء يزيد گشت ، يزيد به وى خيلى علاقه داشت . - م ( 2 ) . اين‌روايت در الأغانى 13 / 165 به روايت المؤملى از ابى غانم أزدى بيان شده است . ( 3 ) . او همراه جنازه خارج شد و سخن نگفت تا اينكه در كنار قبرش نشست . هنگامى كه او را دفن كردند ، گفت : به خدا سوگند ، همان‌گونه كه گفت شب را به روز رسانيدم .