و ليسوا إلى نصرى سراعا و إن هم * دعونى إلى نصر أتيتهم شدّا
اذا أكلوا لحمى و فرت لحومهم * و إن هدموا مجدى به نيت لهم مجدا
يعيّرنى بالدّين قومى و انما * ديونى فى أشياء تكسبهم حمدا
[ من كينههاى قديمى از آنان بر دوشم نمىكشم چون رئيس قبيله كسى نيست كه كينهها را دنبال كند . آنها براى يارىكردن من كند هستند و سريعا به كمك من نمىشتابند در حالىكه اگر مرا به يارى فراخوانند سريعا به كمكشان مىروم هرچند كه سخت باشد .
اگر گوشت مرا بخورند ، بر گوشتشان اضافه مىشود و اگر مجد و شكوه مرا در هم ريزند ، من براى آنان دوباره مجد و شكوه مىسازم . قوم من ، مرا براى قرضهايم سرزنش مىكنند اما ديون من در چيزهايى است كه براى آنان حمد و ستايش به دنبال دارد ] .
او از جمله زيباترين و نيكوروىترين و بلند قامتترين مردم روزگارش بود . بنابراين اگر چهرهاش نمايان مىشد ، آسيب مىديد . به همين سبب ، روزگار ، صورتش را به نقاب برده بود و از اينرو مقنع ناميده شد .
333 . از گفتههاى ابن زبير
ابو عبد الله زبير گفت :
مصيبت و صدقه و بيمارى سه گنج از گنجهاى بهشت هستند و گفت : حليم و بردبار كسى نيست كه چون مظلوم واقع شد ، صبورى كند و آنگاه كه قدرت يابد ، انتقام گيرد ؛ بلكه كسى است كه هنگام ظلم ديدن تحمل ، و در هنگام قدرت عفو كند . همچنين گفت :
عقلت را با حلم ، و جوانمرديت را با عفاف ، و مردانگى را با دورى از كبر ، و آبرويت را با كمخواهى مصون بدار و ادامه داد : هيچ عاملى جز مشورت كردن ، نعمت را حفظ نمىكند و هيچ چيز مانند خشم ، كبر و غرور پديد نمىآورد .
334 . شعرى براى برخى از مردم مدينه
زبير براى برخى از مردم مدينه اين شعر را سرود :
أرى لك أخلاقا حسانا قبيحة * فأنت يقينا مثل ما أنا واصف