ربّ قرن رأيته مسلحبّا * فوق عرنينه سفاه الشمال
مجلعبا حشوته أزرقيّا * صادقا وقعه غداة النزال
[ هنگامى كه سلاحم را برمىدارم و سوار اسبم مىشوم ، از سخنانى كه در مورد من مىگوييد باكى ندارم . جنگ و كارزار مرا اندوهگين نمىكند از زمانى كه كوچك بودم جنگ با جاهلان برايم لذّت دارد . گمان مىكنم مرگ جرعهاى از شراب است كه براى من با آبى گوارا مخلوط شده است . پس جوانيم را شكست و موهاى سفيد در فرق و اطراف سرم نمايان شد و پژمرده شدم پس از آنكه راست قامت و زيبامردى بودم . چه بسيار از هماوردانم را ديدم كه راست قامت بودند و دماغشان پرباد و غرور ، قامت ايستادهء آنان را با شمشير خودم كه ضربهاش در روز نبرد كارى است زدم ] .
326 . شعر ليلى اخيليه در رثاى عثمان
زبير برايم نقل كرد كه عمويم مصعب بن عبد الله شعر ليلى أخيلية ، كشته شدن عثمان را چنين نقل كرد :
قتل ابن عفّان الامام * فضاع أمر المسلمينا
و تشتّتت سبل الرشاد * بصادرين و واردينا
فانهض معاوى نهضة * تشفى بها الداء الدفينا
أنت الذى من بعده * تدعى أمير المؤمنينا
[ امام و پيشوا ، ابن عفان ، كشته و اوضاع مسلمانان آشفته و راههاى هدايت براى روندگان و آيندگان درهم آميخته شد . اى معاويه ، برخيز و قيام كن و با آن ، دردهاى كهنه را درمان كن . تو كسى هستى كه بعد از او امير المؤمنين خوانده خواهى شد ] .
327 . شعر حسان بن ثابت در رثاى عثمان
زبير برايم روايت كرد كه عمويم ، از حسان بن ثابت ، در مورد قتل عثمان چنين سرود :
قتلتم ولىّ اللّه فى جوف داره * و جئتم بأمر جائر غير مهتدى
فلا ظفرت أيمان قوم تظاهرت * على قتل عثمان الرشيد المسدّد