[ از بخشش ابن مروان دوباره زنده شدم . پروردگارم از عجايب روزگار فراوان به من نشان داده است . پس مرا درياب كه پاهايم لرزان است و دشمنان از هر سو احاطهام كردهاند .
گويند او ( عبد الملك ) بزرگ و سيّد قومش بود و نسبش نشان مىدهد كه از خاندان لؤى بن غالب است . پس حمد خداى را گويم ؛ نه ديگرى . ابن مروان را هم سپاس مىگويم كه من و دوستم را نجات داد از شيرى كه چنگالش را برايم تيز كرده بود و انتقام او سخت وحشتناك است . پس از دست او رهايى يافتم بعد از آنكه چنگالهايش را در اندامم فرو كرده بود . ابن مروان با فساد و فحشاء مبارزه كرد و آنچه را كه هر مدبرى نمىتوانست منظم كند تدبير كرد . او با انصاف آرزوى كسانى را كه به او روى مىآورند حتى بيشتر از حدّ مورد نياز برآورده مىكند . او چه بسيار به مردم بخشيده ، آنقدر كه حتى از ريگ بيابان هم بيشتر است . او دين خدا را محافظت كرد هنگامى كه پايههايش در حال فروريختن بود و ناكسان در اطراف در طمع دستاندازى بودند . او در برابر جاهلان بردبارى مىكند ، هنگامى كه همگى در روز گرم به سوى او هجوم آورند ؛ او آنان را با شمشير برّان و صيقلى فرود مىآورد و خدا او را كه محقّقا كسى بر او غلبه نمىيابد ، يارى مىكند . او تمامى كافران را تحت سلطه مىآورد و بر جاى مىنشاند ، همانطور كه شجاعت شير ، نور روباهها را كمفروغ و كور مىكند . مروان و پسرش ، دين خدا را تحكيم كردند ، اما آنچه با دروغ جمع شده بود را از دين بيرون نراندند . آن دو در برابر دشمنان با بذل مال و ثروت محكم و صادقانه ايستادند و مثل انسان زيباى كريم كه از فحّاش بىادب مىگريزد از آنان روى برگرداند . اگر ثابتقدم باشند ، داستان و الگويى براى آيندگان خود مىشوند ، چنانكه داستان اقوام ساكن مأرب « 1 » بر سر زبانهاست . بعد از مروان ، پسرش با صبر و بردبارى و انديشه صائب بر ما حاكم شد . او همهء دشمنان خدا را با بزرگى و عظمت خود مغلوب ساخت و در جنگ با آنان شگفتىها خلق كرد ] .
وقتى اين شعر را سرود ، عبد الملك گفت : احسنت بر تو ابن سالم ، آيا از مطالبى
هامش
( 1 ) . سد مأرب ، در جنوب شبهجزيره در منطقهء يمن قرار داشت كه توسط قوم سبا در هزارهء اول قبل از ميلاد ساخته شد و يكى از نمونههاى مظاهر تمدنى اعراب قحطانى و جنوبى بود . اين سد پس از مدتى خراب شد و مردم آن منطقه به داخل حجاز بويژه مدينه مهاجرت كردند . - م