تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
همام ضربه‌اى به صورت او زد كه چشمش را شكافت و تا هنگام مرگ اثرش باقى ماند . او گفت :
بما جرمت كفّاك لاقيت ما ترى * فلا يبعد الرحمن غيرك هالكا غمصت نعيما لم تكن أنت أهله * فصادفت ليلا موجه الركن تامكا فقضقض ركنا طال ما كان آيبا * و أصبح تذروه الرياح سوامكا فبعدا لمن يبكيك ما هبّت الصبا * و سحقا فقد لاقيت ليثا معاركا
[ اين بلا به آن جرمى كه انجام دادى تو را كفايت مىكند ؛ پس اگر كسى جز تو بود ، بعيد نبود كه خداى رحمان او را هلاك كند . شكر نعمت را به جا نياوردى و شايستهء آن نيستى ، در حالىكه شب را به سوى ركن ( كعبه ) تا مدتى طولانى ايستادى . پس ركن و ستونى كه دراز بود و محكم شروع كرد به افتادن و بادها آن را به اين‌سو و آن‌سو بردند . پس واى و نفرين و نابودى هميشگى بر كسى كه در سوگ تو بگريد ؛ چرا كه تو شيرى جنگجو را ديدى ] . ابو عبيد الله زبير گويد : احمر بن سالم و علاء بن عتواره ليثى همراه ابن زبير بودند . وقتى ابن زبير كشته شد ، احمر ، به بشر بن مروان پيوست ، ابراهيم بن عربى در پى او برآمد و بر او چيره شد و وى را نزد وليد بن عبد الملك فرستاد . او نيز از وليد خواست كه در آنجا نزد وى بماند . پس وليد او را امان داد ، اما ابن عتواره را شبيب حرّورى ، هنگامى كه وى همراه حجاج به جنگ او ( شبيب ) آمده بود ، كشت . ابن عتواره مرد شجاعى بود . او كسى است كه چنين سرود :
ما أبالى اذا لبست سلاحى * و ركبت الجواد ما قلتما لى ما سئمت القتال مذ كنت غرّا * يافعا لذتى مع الجهّال احسب الموت شربة من عقار * شعشعت لى بماء عذب زلال فانقضت شرّتى ولاح بياض * واضح عمّ مفرقى و قذالى و تجنّيت بعد حسن قوام * بعد ما كنت رائعا للرجال
هامش
- ميان مروان بن حكم و ضحاك بن قيس مهرى عامل يزيد بن معاويه رخ داده بود . ( الطبرى 5 / 543 و الأغانى 17 / 12 )