مرگ در نظر او وحشتانگيز نبود ، و ليكن او جوانى خود را در جاهليت سپرى كرد .
اگرچه عمرش طولانى بود و مرگ او را فراموش كرده بود ، اما قلبش نمىگرفت و به سوى شادى مىشتافت . و لكن او همانگونه بود كه پسرعمويش سلمة بن زيد بن عبد الله ستوده است :
للّه قوم غادروا ابن حميّر * اخاهم صريعا بالسيوف البواتر
لقد غادروا حزما و حلما و نائلا * و صبرا على اليوم العماس القماطر
إذا هاب ورد الموت كلّ صفندد * عظيم الحوايا خيره غير حاضر
مضى قدما حتى يعامس حميه * و جاد بسيب فى السنين القواسر
يرى الجود مالا يحتويه و صبره * على الموت حقّا فاعتلى كلّ فاخر
[ آفرين و بارك الله به قومى كه ابن حمير ( برادرشان ) را در حالىكه بوسيلهء شمشيرهاى برنده زخمى شده بود رها كردند . همانا آنها دورانديشى و صبر و موفقيت را در روز سخت نبرد از كف دادند . زمانى كه يك انسان عظيم الجثهء نادان و شكمگنده از وارد شدن به معركهء مرگ بترسد خيرى ندارد او پا پيش مىنهد تا آتش درونش را پنهان كند و در سالهاى سختى بخشش مىكند . در نظر او بخشش مالى است كه او دارد و صبر او در برابر مرگ حق اوست . بنابراين بر هر فخركنندهاى برتر است ] .
مروان به او گفت : اى ليلى ، خداوند از او ( اين چيزها را ) دريغ كند مگر آنچه را اراده كرده است . به خدا پناه مىبرم از بدترين بدبختىها و بدفرجامىها و شماتت دشمنان . به خدا سوگند توبه هلاك شد و او را جوانان عرب و قهرمانانشان هلاك نكردند بلكه او را سنگدلان يافته و كشتند . او زشتكار بود و دشمنى ديگرى براى قومش بر جاى گذاشت .
بعد مروان مردى را نزد گروهى از بنى عقيل فرستاد و به آنان گفت : به خدا سوگند ، اگر به من خبر رسد كه شما كارى مثل توبه كرديد كه من آن را نمىپسندم ، هر آينه شما را بر شاخههاى نخل به دار خواهم آويخت . پس ، از ادعاى عصر جاهليت بپرهيزيد و به روش آنان عمل نكنيد . بدرستى كه خداوند بلندمرتبه اسلام را آورد و جاهليت را از ميان برداشت ، توبه كه براى خداوند دشمنى ستمپيشه بود كشته شد . همسايگانشان به واسطه پيمان با او ايمن نيستند . شكر خدا كه مسلمين از شرّ او نجات يافتند . سپس گفت :