تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩

324 . يعلى بن منيه و معاويه

احمد بن سعيد به نقل از زبير گفت كه عتبى از پدرش ، از هشام بن صالح ، از پدرش ، از سعد القصر روايت كرد : « 1 » يعلى بن منيه « 2 » بر معاويه بن ابى سفيان وارد شد و چنين گفت : اى امير المؤمنين ، من گيسوان مردان را به سوى تو مىجنبانم ، هنگامى كه تكيه‌گاه و معتمدى جز تو نيابم . من هميشه حجتى مىخواستم كه به سوى تو آيم . روز را هموار خود ساختم تا به تو برسم . اما هنگامى كه شب مرا فرامىگيرد ، چشمايم را مىبندم تا اثر تاريكى از من عبور كند . برخاستم و آرزويم را به حركت درآوردم . اميدم مرا به سوى تو كشاند و محنت و رنجم مرا به سوى تو آورد . من كند و بيمارم و از كوشش زياد معذور ؛ مگر هنگامى كه تو مرا بخوانى . معاويه گفت : بار چارپايت را خالى كن . بعد گفت : اى كعب ، به او سىهزار درهم بده . پس وقتى شوال تمام شد نيز سىهزار درهم ديگر نيز به او بده . بعد گفت : به دامادت عتبه « 3 » بپيوند . عتبة با دختر يعلى ازدواج كرده بود . راوى گويد : يعلى بن منيه به سوى مصر خارج شد و هنگامى كه بر عتبه وارد شد به او گفت : خداوند تو را سلامت بدارد . من دو ماه در راه بودم تا به تو رسيدم . در اين مدّت ، به سختى افتادم . يك بار شب بر من لباس پوشانيد و بار ديگر در سرزمين ديگرى گرفتار شدم . همه را تحمل كردم به خاطر حسن ظنّى كه به تو داشتم . من از قرضم گريختم چرا كه بعد از غناء مرا به سختى انداخت كه با آن ، بينى حاسدان را بريديم ؛ لذا پناهگاه و معتمدى جز تو نيافتم كه به آن تكيه كنم . عتبه گفت : مرحبا ، خوش آمدى . روزگار شما ثروتمندان را سرزنش مىكند و با ما همنشين مىسازد . بعد آنچه را كه از شما گرفت باز مىگرداند . چيزهايى را براى شما باقى مىگذارد كه ما براى شما قرار مىدهيم و آن را ضايع نمىسازد ، بعد از آنچه نعمت آن براى ما باقى مىماند . من دست خودم و دست تو
هامش
( 1 ) . اين روايت در محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء 2 / 535 به‌طور خلاصه آمده است . ( 2 ) . صحابى معروف به ثروت و بخشندگى ، الاستيعاب 3 / 624 . ( 3 ) . عتبة بن ابى سفيان .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 439 | زبير بن بكار / اصغر قائدان