316 . مردى كه براى يك زن ، حج و پيرامون خانهاش طواف مىكند
زبير به نقل از ميمون حضرمى « 1 » گفت :
قصد حج داشتم . زنى كه مشغول گفتگو با او بودم ، به من گفت : بايست و خانهء مرا هفت بار طواف كن ، همانگونه كه بيت الله را طواف مىكنند و شترت را بدوان همانگونه كه حاجيان شترانشان را مىدوانند ؛ سرت را بتراش همانگونه كه آنان سرشان را مىتراشند ؛ همسايهء ما را رمى كن ( سنگ بزن ) همانگونه كه رمى جمره مىكنند ؛ مرا ببوس همانگونه كه ركن را مىبوسند . من اين كار را كردم و در اين مورد گفتم :
قد كنت اجمعت حجّ البيت أطلبه * و القلب عن حجّ ذاك البيت مشتجر
أرى خلافا ذهاب البيت أطلبه * و ها هنا بيت جمل ما له ستر
للّه سبعة أطواف أطوف به * كما يطوفون شدّا لست أقتصر
ورمى جارتها جهدى كرميّهم * رؤوس الجمار التى ترمى و تبتدر
فسوف أحلق رأسى مثل حلقهم * حتى يكرّوا و رأسى ما له شعر
و سوف أركض نضوى مثل ركضهم * حتى يكرّوا و هو مستنقص دبر
كانت مناسكهم تقبيلهم حجرا * و من يقبّلك لا يعرض له حجر
لو كان أدركها عثمان أو عمر * ما حجّ غيرك عثمان و لا عمر
[ قصد حج بيت اللّه الحرام را داشتم در حالى كه دلم از حجّ آن خانه رها بود ، به نظر من رفتن به خانهء خدا كارى اشتباه است چرا كه در اينجا خانهاى زيبا وجود دارد كه پردهاى ندارد . براى خداوند هفت بار طواف مىكنند و من نيز خانهء او را محكم و استوار طواف كردم ؛ بدون اينكه در اين امر كوتاهى كنم . همسايگان او را به جدّ رمى كردم ؛ همانگونه كه جمرههاى منى را سنگ مىزنند . پس به زودى سرم را مانند سر آنان تراشيدم . در چند نوبت به گونهاى كه مويى بر سرم نماند ؛ با سرعت « سعى » كردم ، همانگونه كه آنان مىكنند . جزو مناسك آنان بوسيدن حجر الاسود است ، در حالىكه كسى كه تو را
هامش
( 1 ) . ميمون بن عبد الله بن ضماد خضرمى ، نسبش به حضرموت مىرسد . او برادر علاء بن حضرمى مستجاب الدعوة است و در زمان جاهليت چاه ميمون را كه منسوب به اوست حفر كرد كه در نزديكى آن ابى جعفر منصور به خاك سپرده شد . ( المعارف 283 و معجم البلدان 1 / 236 )