تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
خارجه « 1 » بعد از مرگش به ما داد ، روايت كرد و گفت « 2 » : اى مردم ، ساكت باشيد و گوش دهيد . بعد گفت : اللّه اكبر ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در كتاب اول ( قرآن ) ستايش « 3 » شد و راست گفت و راست گفت . آنگاه ادامه داد : دو كس كه به رحمت الهى و اصل شدند ، ابوبكر يار و مصاحب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از لحاظ جسمى ضعيف و از لحاظ روحى قوى بود و عمر بن خطاب كه قوىترين مرد و درستكار و پايدار بود كه در راه خدا به سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اى گوش نمىداد و عثمان كه امروز اميرتان و طاعت او بر شما واجب است . اى مردم ، گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد ، اميرتان را پيروى كنيد . او دربارهء نام عثمان را در مقام امير ذكر كرد كه بر شما واجب است اوامرش را بشنويد و اطاعت كنيد . شما به شيوهء عثمان بن عفّان رفتار كنيد ، سخنانش را بشنويد و اوامرش را اطاعت كنيد . او با آرامى و مدارا با مردم برخورد و اموالش را انفاق مىكند . كسى كه ولايت او را پذيرفت ، عهد و پيمانش را نمىشكند . بعد گفت : « 4 » چاه أريس و چاه اريس
هامش
( 1 ) . زيد بن خارجة بن زيد بن ابى زهير مالك أنصارى خزرجى ، پدرش در جنگ احد حضور داشت و خودش نيز در جنگ بدر . ابن عبد البر در الاستيعاب گويد : او كسى است كه بعد از مرگش سخن گفت و در اين مسئله اختلافى نيست . به اين دليل كه او قبل از مرگش بيهوش شد و روحش پرواز كرد . بعد او را در كفن پيچيدند . آنگاه روح او برگشت و سخن گفت به كلامى كه در آن از ابى بكر ، عمر و عثمان ياد كرد و آنگاه از دنيا رفت . اين روايت را راويان مطمئن شامى از نعمان بن بشير و راويان معتبر كوفى از يزيد بن نعمان بن بشير از پدرش عنوان كرده‌اند . ( الاستيعاب 1 / 541 و الاصابة 1 / 547 ) راوى اين‌روايت نعمان بن بشير ، از هواخواهان سرسخت عثمان و نيز معاويه بود . او همان كسى است كه پيراهن خونين عثمان را به نزد معاويه برد و او آن را بر نيزه كرد و جنگ صفين را به راه انداخت . نعمان در زمان خلافت معاويه به مناصب مهمى رسيد . - م ( 2 ) . الاستيعاب و المغانم المطابة 28 و السمهودى 2 / 1222 . ( 3 ) . در الاستيعاب : احمد در كتاب اول ( قرآن ) ستايش شده است و راست گفته‌اند . ابوبكر صديق در جسم ضعيف ، و در اجراى اوامر الهى قوى بود . عمر بن خطاب قوى و درستكار و عثمان بن عفان كه بر روش آن دو نفر قبلى رفت ، چهار سال از دورانش گذشته و دو سال باقى مانده است . او را فتنه‌اى فرامىگيرد كه در آن قوى بر ضعيف ستم مىكند و روز قيامت به زودى فرامىرسد . اما چاه اريس چيست ؟ مطالبى شبيه به اين در المغانم المطابة و السهودى آمده است . ( 4 ) . معجم البلدان : چاه أريس ، چاهى است كه در مقابل مسجد مدينه قرار داشت . احمد بن يحيى بن جابر گفت : اريس مردى از يهوديان مدينه بود كه اموالش را به عثمان بن عفان داد و انگشترى پيامبر ( ص ) در سال ششم خلافت از دست عثمان به درون چاه افتاد . به هر طريقى كه ممكن بود سعى كردند آن را بيرون آورند اما ممكن نشد و اين حادثه مهمى در اسلام شد . گفته‌اند : عثمان اموالى را از خلفاى قبل به دست آورد و اولين كسى بود كه انگشترى پيامبر ( ص ) را از دستش خارج كرد ؛ چرا كه قبل از او در دست ابوبكر و عمر بود . - مصحح . شايان -