يحيى راست گفت . او مىگويد : ما سه برادر بوديم كه دو نفر ما مردند و سومين منتظر رحمت پروردگارش است . و ادامه داد : هركس بخواهد با او مخالفت كند ، با او همپيمان نشود . او مىگويد : اى عبد الله بن رواحه آيا خارجه و سعد را ديدهاى ؟ او نيز تكبير گفت ؛ گويى كه آنان را ديده است . بعد گفت : اين فلان و فلان است . گروهى كه ابراهيم آنان را نام برد و او مىگفت : فتنهاى آيد . گويى كه شب به سر آمده است . و او مىگفت : البته امر خدا محقّق الوقوع است . از آن چيزى نمىدانم و او سه بار اين حرف را تكرار كرد . او ويژگيهاى ديگرى براى عمر افزود و آن اينكه وى مردم را برحذر داشت از اينكه افراد قوى بر ضعيفان ظلم كنند . ابراهيم مىگفت : چهار سال از دوران او ( عثمان ) سپرى شد و هشت سال ديگر مانده است .
315 . كسانى كه پس از مردن سخن گفتهاند
ابو زناد گفت : « 1 »
در آن زمان بعد از وفات زيد ، مرد ديگرى وفات كرد ، آنگونه كه به ما خبر دادهاند ، او بعد از وفاتش تكبير گفت كه عدهاى آن را شنيدهاند . آنگاه گفت كه زيد بن خارجه راست گفت . خبرى به ما نرسيده است كه او كلمهاى بيشتر گفته باشد . مرد سوم نيز از دنيا رفت .
براساس آنچه به ما رسيده است ، بعد از مرگش گفت : « 2 » پروردگارم را ديدار كردم و او مرا در ميان باغها و ريحانها قرار داده است ؛ پروردگارم خشنود است و كار آسانتر از آن است كه شما گمان مىكنيد . اما مغرور نشويد .
هامش
( 1 ) . در الاستيعاب 1 / 552 آمده است : سعيد بن مسيب گفت : مردى از بنى خطمه هلاك شد و او را با لباسش كفن كردند ، اما از سينهاش صداى نفس شنيده شد . بعد سخن گفت كه برادر بنى حارث بن خزرج راست گفت و راست گفت . وفات او در دوران خلافت عثمان بود .
( 2 ) . در الاستيعاب آمده است : ربعى بن خراش گفت : برادرم مرد . او زمان نمازش از همهء ما طولانىتر و در روزهاى گرم بيشتر از ما روزهدار بود . ما او را كفن كرديم و در كنار او نشستيم . هنگامى كه پارچه را از صورتش كنار زديم ، گفت : سلام عليكم . گفتم : سبحان الله آيا بعد از مرگ سخن مىگويى ؟ گفت : من پروردگارم را ديدار كردم و او مرا در باغها و بستانها جاى داده است . در حالىكه پروردگارم از من خشنود است . من را لباسى از حرير پوشاندند . به وسيله من به سوى رسول خدا بشتابيد كه او قسم خورد كه شفاعت نكند كسى را مگر اينكه او را درك كند يا ببيند و اين كار آسانتر است از اينكه به سوى او برويد . پس پراكنده نشويد .