شعرى بگو و خوشحاليت را در آن بازگو كن . او نيز اين شعر را سرود :
إنّ الحمامة فى نخل ابن هدّاج * هاجت فؤاد سقيم القلب مهتاج
أما مخبّر أنّ الغيث قد نتجت * منه عشار تماما غير إخداج
شقّت سوائفها بالفرش من ملل * إلى الأعارف من حزن و أولاج
هاج العيىّ إلى شوق فهيّجنى * فعجت من قلب ماض غير منعاج
و ابن الزبنّج ممّا قد يهيّجنى * به حلق منتحب بالليل نشّاج
[ كبوترى بر بالاى نخل ابن هدّاج بود . او قلب انسانى را هيجانى كرد . اما خبر دادند كه ناقه ده ماهه بواسطهء كمكى كه شد بچهء سالمى را به دنيا آورد . و كمكهاى او تودهء ريگ را از منطقه فرش تا أعارف و حتى غارها و زمينهاى پست در برگرفت . انسان ناتوان بواسطهء شوقى هيجانى شد و مرا نيز هيجانزده كرد . پس دل يكدنده و قلب راست مرا كج و انعطافپذير ساخت . همچنين ابن زبنج با آن گلويى كه نفسنفس مىزند و شب به هقهق مىافتد مرا دچار هيجان و احساس كرد ] .
او دستور داد كه قرضش را بدهند و مالى را علاوه بر آن به او دهند كه اگر خدا بخواهد به هزار دينار رسد .
319 . آنچه زيادش مست مىكند ، اندكش نيز حرام است
احمد بن سعيد از زبير ، از ابراهيم بن حمزه ، از مغيرة بن عبد الرحمن مخزومى ، از عبد الله بن عمرو بن حفص ، از عبد الله ، از عمرو بن شعيب ، از پدرش و او از جدش و او از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرد و گفت : « ما اسكر كثيره فقيله حرام » ؛ [ هر چيز كه زيادش مسكر و مستكننده باشد ، اندك آن نيز حرام است ] . « 1 »
320 . حرام بودن هر مسكر
زبير گفت :
اسماعيل بن أبى اويس از عبد العزيز بن مطلّب ، از موسى بن عقبه ، از نافع از عبد الله
هامش
( 1 ) . الترمذى 8 / 58 و الجامع الصغير 2 / 121 .