اعراب اينگونه با من نمىتواند روبهرو شود مگر سه نفر . حارث بن ظالم « 1 » به سبب سنّ و تجربهاش ، عامر بن طفيل « 2 » براى شرافت و بزرگيش و ربيعة بن مكدّم « 3 » به سبب حيا و دلاوريش . تو كيستى ، كه مادرت به عزايت نشيند ؟
پاسخ داد : نه ، اول تو بگو كيستى ، اى كه مادرت به عزايت نشيند ؟
گفتم : من عمرو بن معدى كرب هستم .
او نيز گفت : من ربيعة بن مكدّم هستم .
گفتم : يكى از اين سه شرط را انتخاب كن . يا مجبور شويم با شمشيرهايمان بجنگيم و كشته شويم يا اينكه كشتى مىگيريم و هركسى رقيبش را بر زمين زد ، او را بكشد ، يا اينكه باهم سازش كنيم .
گفت : تو انتخاب كن .
گفتم : قوم تو به تو نياز دارد و قوم من نيز به من نياز دارد و لذا سازش براى من و تو بهترين راه است . سپس دستش را گرفتم و او را نزد يارانم آوردم . به آنان گفتم : از آنچه در اختيار داريد ، دست برداريد . اگر شما هم آنچه را من ديدم مىديديد ، از هرچه اندوخته بوديد ، دست مىكشيديد . آنان نيز گفتند : ما هرچه را داريم رها مىكنيم و برمىگرديم .
314 . سخن زيد بن خارجه پس از مرگ
احمد بن سعيد به ما خبر داد و گفت :
زبير برايم نقل كرد كه محمد بن ضحاك حزامى به نقل از پدرش ، از عبد الرحمن بن ابى الزناد ، از ابراهيم بن يحيى بن زيد بن ثابت ، از ابى بكر بن معمر بن عبد الله بن زياد بن خارجة بن زيد بن أبى زهير برادر بنى حارث بن خزرج در مورد پندى كه جدش زيد بن
هامش
( 1 ) . حارث بن ظالم بن يربوع المرى ، شاعر جاهلى كه به جوانمردى و وفاى به عهد مشهور بود ؛ به گونهاى كه ضربالمثل شده است .
( 2 ) . عامر بن طفيل بن مالك بن جعفر العامرى شاعر جاهلى ، سواركار ماهر قبيلهء قيس نزد رسول الله آمد و گفت :
بخشى از بيت المال مدينه را به من اختصاص ده و مرا ولى امر بعد از خود كن تا اسلام آورم . پيامبر گفت :
« خداوندا ، مرا از شر عامر محفوظ و بنى عامر را هدايت كن » . ( الشعر و الشعراء 252 )
( 3 ) . ربيعة بن مكدم بن عامر از كنانة يكى از سواركاران مشهور و شاعر عصر جاهلى بود . ( الأغانى 14 / 135 )