313 . عمر بن خطاب و عمرو بن معدى كرب
احمد بن سعيد از زبير و او از عمر بن ابى بكر مؤملى ، از عبد الله بن ابى عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر گفت : « 1 »
عمرو بن معدى كرب زبيدى بر عمر بن خطاب وارد شد ، در حالىكه ربيع بن زياد « 2 » و شريك بن اعور ، هر دو از قبيله حارث ، نزدش بودند . بر او سلام كرد و سپس گفت : اى امير المؤمنين ، آيا قبيلهء بنو مخزوم را تأييد مىكنى ؟ گفت : اى اباثور ، منظورت چيست ؟
گفت : بر دايى تو ابو سليمان ، يعنى خالد بن وليد « 3 » وارد شدم . او به من كمان ، تيردان و گاو نر داد و مرا سير كرد . عمر گفت : در اين كار گشايشى است . او گفت : اى امير المؤمنين ، براى تو يا براى من ؟ پاسخ داد : آرى ، هم براى من و هم براى تو . او پاسخ داد : هرگز چنين نيست اى امير المؤمنين . مرا ديدهاى كه گوشت چارپايان را بخورم يا اينكه استخوان آن را جدا و خرد كنم و يك ظرف بزرگ شير ، ماست و يا شير تازهء جوشيده بنوشم ؟ گويد :
عمر از اين سخن متعجّب شد و به ربيع بن زياد نگريست . ربيع گفت : اى امير المؤمنين ، او اينگونه است . عمرو ادامه داد : اى امير المؤمنين ، من مدت بيست سال در كنار قبيلهء بنى حارث بن كعب زندگى كردم ، آنان در سختى و عسرت نزد من مىآمدند و كوزههاى شراب را مىآوردند . پس وقتى احساس كردم كه قلب آنها سخت و قسى شده ، در دهان آنان از جوشيدهء حنظل « 4 » ريختم . شريك بن اعور گفت : اى امير المؤمنين ، ما نمىتوانيم او را سرور خود قرار دهيم و سخنان او را بر خود پذيرا شويم . عمرو گفت : اين امر در
هامش
( 1 ) . اينروايت بهطور خلاصه در الأغانى 14 / 137 آمده است .
( 2 ) . او ربيع بن زياد بن أنس بن الديان الحارثى است كه رسول خدا را درك كرد ، عبد الله بن عامر او را در 29 ق حاكم سجستان كرد . از همراهى او با عمر بن خطاب روايات زيادى نقل شده است . شرح حالش در الاصابة 1 / 492 آمده است .
( 3 ) . خالد بن وليد از قبيلهء بنى مخزوم بود كه در عصر جاهليت با قبيلهء عمر يعنى عدى بن كعب اختلافاتى داشت او در عصر ابوبكر فرماندهى نبردهاى ردّه را برعهده گرفت ، اگرچه با مخالفت عمر بن خطاب روبرو شد .
تندروىهاى خالد و خشونت در سركوب مخالفان ، عمر را بر آن داشت تا عزل وى را به از ابوبكر بخواهد اما ابوبكر گفت شمشيرى را كه خداوند برافروخته است در نيام نمىكند ، آنگاه كه عمر بن خطاب به خلافت رسيد ، خالد بن وليد را عزل و خانهنشين كرد . - م
( 4 ) . حنظل گياهى تلخ است . - م