تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دارم امير المؤمنين به او دستور دهند كه نزد من آيد تا شما را از آنچه بين من و او خواهد گذشت ، مطلّع كنم . صبح روز بعد حجاج بر وليد وارد شد ، وليد گفت : امّ البنين بر من وارد شود . حجاج گفت : امير المؤمنين من را عفو كنند . او گفت : دستور را اجرا كنيد . او را آوردند . ام البنين زمان زيادى پشت پرده ماند . سپس گفت : اى حجاج ، آيا تو نزد امير المؤمنين بر قتل ابن زبير و ابن اشعث اصرار كردى ؟ تو غلامى هستى كه بالاتر از همه نيستى ، اما به خدا سوگند ، اگر اين‌چنين نبود كه خدا مىدانست كه پست‌ترين خلقش هستى ، تو را به انداختن و زدن ( منجنيق ) به كعبه و كشتن ابن ذات النطاقين « 1 » و ابن حوارى رسول اللّه « 2 » امتحان نمىكرد . اما ابن اشعث ، به جان خودم سوگند او از تو بالاتر بود كه بر او خشم گرفتى و كسى بود كه هنگام سختىها از او يارى مىخواستى . اگر اين‌گونه نبود كه امير المؤمنين در ميان اهل يمن ندا داد ( و تو را به اين مقام برگزيد ) امروزه در تنگا و تحت سيطرهء نيزه‌هاى آنان بودى و آنان با تلاششان از تو پيشى گرفته بودند و در ميان آنها اسير بودى و چشمانت در اين راه ( حكومت دارى ) بسته بود . « 3 » باوجود اين ، زنان امير المؤمنين عطر را از گيسوانشان شسته‌اند ، اما در مورد اينكه از امير المؤمنين خواسته‌اى كه از لذّاتش چشم بپوشد و نيازش را از زنان بكاهد ، اگر افرادى مثل امير المؤمنين از اين امر دست بردارند ، تو خود به آن روى مىآورى . اى ناكس و فرومايه ، همانا كسى از اين امر چشم‌پوشى مىكند كه مانند مادرت « البظراء » ضعف نيروى جنسى داشته ، يا قيافه و اخلاق و خويش زشت و كريه باشد . تو شايسته نيستى كه كسى به
هامش
( 1 ) . ذات الناطقين : منظور عبد الرحمن بن محمد بن اشعث است كه بر ضد حجاج شوريد . او كه به جنگ با خوارج سيستان رفته بود ، عليه حجاج قيام كرد و در واقع دير جماجم شكست خورد ، آنگاه هنگام فرار از ديوارى به پايين پرت و كشته شد . - م ( 2 ) . منظور از ابن حوارى ، عبد الله بن زبير فرزند زبير بن عوام صحابهء رسول خداست . - م در دو منبع قبلى اين قسمت حذف شده و به جاى آن آمده است : اولين كسى كه در اسلام متولد شد . در العيون آمده است : اما امير المؤمنين ، تو را از همنشينى با زنان و شهوترانى بر حذر مىدارم . ( 3 ) . حجاج بن يوسف ثقفى در طائف معلم قرآن بود . روزى از جانب عبد الملك حكمى براى وى رسيد و او به دربار فراخوانده شد تا به امارت عراق منصوب شود . قرآن را بوسيد و كنار گذاشت و گفت : « هذا فراق بينى و بينك » . به گفتهء منابع تاريخى او در طول حكومتش در عراق بيش از يكصد هزار نفر را چه از خوارج و چه از مخالفان و نيز شيعيان به قتل رسانيد . گفته شده است او حتى عده‌اى را زنده لابلاى ديوارها قرار مىداد و روى آنها را مىپوشانيد و يا زنده بگور مىكرد و مىسوزانيد . - م