311 . هشدار ام البنين به وليد بن عبد الملك در مورد حجاج
زبير از قول عبيد الله بن موسى بن طلحه و او از زهير بن حسن ، غلام ربيع بن يونس گفت :
حجاج بر وليد بن عبد الملك وارد شد و نزد او دو ركعت نماز به جاى آورد . بعد وليد برخاست و سوار شد و حركت كرد . حجاج نيز كنار او راه مىرفت ؛ در حالىكه در دستش زره و سپرى بود . وليد به او گفت : اى ابا محمد ، سوار شو . گفت : امير المؤمنين مرا به انجام جهاد امر دهد ، زيرا ابن زبير و ابن اشعث مرا در مدّت طولانى از جهاد بازداشتهاند . وليد از او خواست كه سوار شود . در حالىكه با او سخن مىگفت ، همراه وليد وارد شد . حجاج مىگفت با اهالى عراق چنين و چنان كردم كه در اين حال كنيزى نزد وليد آمد و چيزى ( در گوش او ) گفت كه وليد متغير شد . بعد رو به حجاج كرد و گفت : اى ابا محمد ، آيا مىدانى اين كنيز چه گفت ؟ پاسخ داد : خير . وليد گفت : « 1 » امّ البنين دختر عبد العزيز بن مروان او را نزد من فرستاد و گفت اين اعرابى كه همراه تو مسلح است كيست ؟ من نيز به او پيام دادم كه وى حجّاج بن يوسف است . امّ البنين به من پاسخ داد : به خدا سوگند ، اگر ملك الموت با تو خلوت مىكرد ، بيشتر دوست مىداشتم تا با حجاج بن يوسف خلوت كنى كه او دوستان خدا و بندگان مطيع او را به ستم و ظلم مىكشد . حجاج گفت : « 2 » امير المؤمنين ، زنان ريحانه هستند و قهرمان نيستند . آنان را از اقداماتت آگاه و به آگاهى از اسرارت اميدوار نكن . آنان را بيشتر از آنكه بايد خود را براى تو بيارايند ، به كار نگير و جز در مواقع لزوم با آنان همنشين مشو ؛ زيرا همنشينى با آنان جز حقارت و خوارى نيست . « 3 » بعد برخاست و خارج شد . وليد ، امّ البنين را از اين گفتگو با خبر كرد . او گفت : من دوست
هامش
( 1 ) . در مروج الذهب 5 / 365 و در عيون الاخبار 1 / 169 و خبر اينچنين آمده است : حجاج بر وليد بن عبد الملك داخل شد در حالىكه زره و عمّامهء مشكى و كمان عربى و تيردان چرمى و بدون چوب داشت . امّ البنين دختر عبد العزيز بن مروان كسى را نزدش فرستاد و گفت : اين اعرابى غرق در سلاح كيست كه در نزد توست ؟
( 2 ) . در عيون الاخبار آمده است : از خوشطبعى و خوشمنشى با زنان پرهيز كن . آنان را از اسرار مكر دشمنانت مطلع نكن .
( 3 ) . در مروج الذهب آمده است : آنان را از اسرارت آگاه نكن كه مكر دشمنانت نيست ؛ چرا كه آنان جز بر خودشان اطمينان ندارند و در برخورد و همنشينى با آنان زيادهروى نكن . از مشورت كردن با آنان پرهيز كن ؛ چرا كه رأى آنان سست و عزمشان كاهل است از آنان چشم بپوشان .