فلما تفرّقنا كأنى و مالكا * لطول اجتماع لم نبت ليلة معا
[ ما مانند همنشين جذامى بيمارى بوديم كه دورهاى طولانى را كنار هم طى كرديم به گونهاى كه مىگفتند : ما هرگز از هم جدا نخواهيم شد . پس اكنون كه جدا شديم گويى در طول اين مدت حتى شبى باهم نبودهايم ] . « 1 »
305 . شعر على ( ع ) در كنار قبر طلحه
على بن ابيطالب از كنار قبر طلحه گذشت و اين شعر را خواند : « 2 »
و ما تدرى و إن أزمعت أمرا * بأىّ الأرض يدركك المقيل
[ تو چه مىدانى اگر قصد كارى دارى ، در كدام سرزمين به خاك سپرده مىشوى ] .
و سپس به اين شعر تمثل جست : « 3 »
فتى كان يدنيه الغنى من صديقه * إذا ما هو استغنى و يبعده الفقر
[ جوانمردى كه مالش او را به دوستش نزديك مىكند در هنگام بىنيازى و به هنگام فقر از او دور مىشود ] .
306 . شعر زن مغيرة بن شعبه كنار قبر او
همسر مغيرة بن شعبه « 4 » مادر كثير الحارثيّه بر فراز قبر مغيره ايستاد و سرود :
الجلّ يحمله النفر * قرم كريم المعتصر
أبكى و أندب صاحبا * لا عين منه و لا أثر
قد خفت بعدك أن أضام * و أن أساء و لا أسر
هامش
( 1 ) . اين دو بيت متمم بن نويرة از قصيدهاى است كه در رثاى مرگ برادرش ، مالك ، سرود . ( ديوان مالك و متمم ، پسران نويرة ، ص 111 ) .
( 2 ) . در شرح نهج البلاغه 3 / 209 على ( ع ) در كنار طلحه كه در آستانهء مرگ بود ، ايستاد و گفت : به خدا سوگند ، من هر آينه خشمگينترين كسى هستم كه مىبينم شما در اين سرزمين كشته فروافتادهايد . و ليكن هر امرى حتمى باشد ، رخ مىدهد . بعد متمثل به اين شعر شد . اين دو بيت در الأغانى 31 / 247 آمده است .
( 3 ) . بيت از قصيدهء شاعر مخضرم ، سلمة بن يزيد الجعفى در رثاى برادرش قيس است . ( حماسهء ابى تمام 1 / 455 و حماسه بحترى 1 / 91 )
( 4 ) . شرح حال او در الاصابة 3 / 432 آمده است .