راه مىروند و ما با غل و زنجير ، آن هم بعد از بركت و خير و گشايشى كه براى ما فراهم شده بود . خداوند يارىدهنده است ، به او توكل مىكنيم كه او فريادرس نيكوكاران و نجاتدهندهء ابرار است . مردم در حكومت ما در امنيت و ما در رنجيم . به گونهاى كه ترسوها در آن ايمناند و گريختگان به دامن آن باز مىگردند . خداوند همدرديت را روزى ما كند و منّت و لطف تو را براى ما آشكار سازد زيرا امينى هستى كه امانت به تو سپرده شد و رهبرى كارى و شايستهاى ] .
پس وقتى وى نامهء او را خواند ، از او ترسيد و او را به قتل رساند .
302 . اولين پناهندهء بنىاميه به بنى عباس
احمد بن سعيد گفت زبير به نقل از عمويش مصعب بن عبد الله گفت :
عمرو بن معاوية بن عمرو بن عتبة بن ابى سفيان گفت : روزى بر پدرم وارد شدم ، در حالىكه در آستانهء مردن بود . در اين هنگام سياهجامگان و عباسيان پرچمهاى سياه را براى نخستين بار برافراشته بودند ، به من گفت : آيا مروان كشته شد ؟ گفتم : بله . گفت : اى عمرو ، تو جانشين من هستى . پس ( با آنان ) مخالفت نكن . همانا چيزهايى را كه دوست نداشتم از من ( مروان ) دور باشد ، به من داده و تو نيز ديدى من آرزو مىكردم با او بميرم ولى تو از هلاكشدن در كنار او مىترسى . تو در دريايى عميق و وحشتناك ، كه دستيابى به ساحل آن دشوار است ، گرفتار شدى . كسى كه در بين دريا و ساحل صخره قرار گيرد ، رهايى او تنها مردن است . در اين زمان ، تو ، به خودت نياز دارى و خاندانت به تو نياز دارند . پس خاندانت را به سوى خود بخوان و خود را به اموالت . آزاد و به دور از طمع زندگى كن اگر كه گرسنگى خود را با آب بر طرف كنى .
عمرو گفت : هنگامى كه پدرم مرد ، جوان بودم و زمينها و ضياعات پراكنده « 1 » داشتم .
در هيچ قبيلهاى از قبايل ساكن نشدم مگر آنكه معروف و مشهور شدم . « 2 » هنگامى كه اين
هامش
( 1 ) . متن در البيان و التبيين 2 / 342 و الأغانى 4 / 95 به اين شكل آمده است : اين دولت ( بنى عباس ) آمد . در حالىكه جوان بودم و خانوادهء زيادى داشتم و اموالم در جاهاى مختلف پراكنده بود .
( 2 ) . در الأغانى آمده است : قبيلهاى نبود كه مرا نشناسد و در آن مشهور نباشم .