تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
را ديدم ، قصد ديدار سليمان بن على « 1 » كردم . طارق ، غلام عمرو بن معاويه ، گويد : با عمرو در كنار منزل سليمان بن على روبه‌رو شدم كه قصد داشت بر وى وارد شود . در حالىكه شلوارى كوتاه و طيلسانى ( پيراهن ) سفيد بر تن داشت . او دوست داشت به صورت ناشناس بر سليمان وارد شود . وقتى او را ديدم ، گفتم : انا لله و انا اليه راجعون . چه اتفاقى براى صاحب اين لباس افتاده ! آيا اين لباس مردم اين عصر است ؟ پاسخ داد : به خدا سوگند ، اى طارق ، چيزى در منزلم نمانده مگر اين چيزى كه مىبينى و از همه بهتر است . طارق گفت : طيلسانش را گرفتم و طيلسانى ديگر به او دادم . شلوارش را كه كوتاه بود تا پايين ساق پايين آوردم . بعد داخل شد . من نيز منتظر او ماندم . وقتى كه خارج شد ، به او گفتم : برايم بگو چه اتفاقى رخ داد و بين تو و سليمان چه گذشت ؟ گفت : بر او وارد شدم در حالىكه مرا نمىشناخت و من نيز او را نشناختم . به او گفتم : بيچارگى من و اميد به فضل و بخشش تو مرا به سويت خواند . يا به خوبى مرا بپذير ، يا اجازه بده سالم برگردم . گفت : تو كيستى ؟ گفتم : من عمرو بن معاوية بن عمرو بن عتبة بن ابو سفيان هستم . گفت : بنشين و سخن بگو كه در امان هستى . خوش آمدى ، خواسته‌ات چيست ؟ گفتم : تو بر محارم و خاندان ما ، شايسته‌ترين مردم بعد از ما هستى ؛ آنها از ترس در هراسند و كسى كه بترسد ، زندگى بر او تنگ مىشود . گويد : او بالشش را زير دستش گذاشت و پاسخى نداد جز اينكه اشكهايش بر صورتش جارى شد . بعد گفت : « 2 » خداوند را قسم مىدهم كه تو و خاندانت را حفظ كند . خون تو محفوظ و محترم است . پس ايمن باش « 3 » همانند كسى كه مىترسد ، و بترس همانند كسى كه اميد و امنيت دارد . اگر اجازه دهى با افراد ديگر قوم تو نيز اين‌گونه باشم .
هامش
( 1 ) . سليمان بن على بن عبد الله بن عباس والى بصره و عمان در سال 133 ق كه در آنجا ماند تا منصور در سال 139 ق او را عزل كرد . او همچنان در بصره زندگى كرد تا اينكه در 42 ق وفات كرد ( المعارف 375 و الاعلام 3 / 163 ) . ( 2 ) . در الأغانى آمده است : اى برادرزاده ، خداوند تو و خاندانت را حفظ و اموال و داراييت را افزون كند . به خدا سوگند . . . ( 3 ) . در البيان آمده است : گفتم : آيا پنهان باشم يا آشكار ؟ گفت : براى آشكار بودن پنهان باش . در الأغانى : اين نكته اضافه است : ايمن باش اما مثل ترسو كه هر آينه گردن تو را نزد من آورند .