299 . ميراث بين آل ابى سفيان و مروان
زبير گفت كه عبتى از پدرش نقل كرد و گفت : « 1 »
از آل ابى سفيان و ( بنى مروان ) ميراثى به جاى ماند . عمرو بن عتبة به فرزندش رو كرد و گفت : قريش مقامى دارند كه دستيابى ديگران به آن ممكن نيست و كارهايى انجام مىدهند كه افسار اموال در اختيار آنان قرار مىگيرد . زبانهاى تيز و برّان در مقابل آنها دچار لكنت مىشود . هدفهايى كه برگزيدگان نسبدار در برابر انجام آن قاصر هستند . اگر دنيا مال آنها باشد ، در مقابل اخلاق آنها تنگ و كوچك است . اگر تمام دنيا جمع شود جز با وجود آنان آراسته نشود . آنان اخلاقى مردمى و عوام دارند ؛ با اشخاص فرومايه مدارا مىكنند و تلاش آنان بسيار است . اگر برايشان ممكن باشد ، غذاى خود را با پرندگان آسمان هم تقسيم مىكنند . اگر از انجام امر ناپسندى بترسند ، غم و اندوه به سرعت سراغشان مىآيد و اگر نعمتى به سوى آنها بيايد ، شكر آن را به تأخير اندازند ؛ چرا كه خود را از شكر آن عاجز مىدانند .
300 . عبد الملك بن مروان و عمرو بن عتبه
احمد بن سعيد از زبير به نقل از ابو عبد الرحمن ، از پدرش روايت كرد و گفت :
عبد الملك بن مروان مقررى خاندان ابو سفيان را قطع كرد ؛ زيرا بين او و خالد بن يزيد « 2 » اختلاف پيش آمده بود . عمرو بن عتبه بر او وارد شد و گفت : اى امير المؤمنين ، نزديك شدن تو به حق سخت ، و دور شدن از آن نيز دشوار است . تو را حقى بر ما است و ما نيز بر تو حقى داريم و آن به سبب قرابت خانوادگى ما با تو و احترام گذشتگان ما به توست . پس تو بايد ما را به همان چشمى ببينى كه آنان تو را نگريستند . ما را در جايگاهى
هامش
( 1 ) . عيون الاخبار 3 / 182 به روايت العتبى و لباب الأداب 344 و العقد الفريد 2 / 40 .
( 2 ) . خالد بن يزيد بن معاويه به علم طب و شيمى و شاخههاى ديگر علوم آشنا بود و نوشتههاى نيكويى داشت .
در سال 85 و به قولى در سال 61 از دنيا رفت . ( الشذرات 1 / 96 ) . خالد بن يزيد بر خلاف پدر و پدربزرگش ، گوشهء عزلت گزيد . به جاى تكيه زدن بر مسند خلافت ، به مجلس درس و بحث رفت . او در علم آن قدر سرآمد بود كه او را « حكيم آل مروان » لقب دادهاند . - م