فرمان مىدهيم كه صدهزار درهم به تو بدهند .
راوى گويد او خارج شد در حالىكه مىگفت :
جزى اللّه خيرا مصعبا إنّ خيره * ينال به الجانى و من ليس جانيا
و يعفو عن الذنب الذى يعلمونه * و يعطى من المعروف ما ليس فانيا
[ خداوند مصعب را خير و پاداش دهد كه خيرش به گناهكار و بىگناه مىرسد . او از كسى كه گناهش را مىداند مىگذرد و نيكى مىكند كه جاويدانى است ] .
راوى گويد : بعد از آنكه مصعب بن زبير كشته شد ، عبيد الله بن زياد به ابن ظبيان و يارانش اجازهء حضور داد . « 1 » او به عبد الله بن زبير درود و سلام فرستاد . ابن زياد گفت : اين كيست ؟ گفتند : عبيد الله بن ظبيان . گفت : او را نزد من آوريد . هنگامى كه ابن ظبيان نزد او آمد ، چنين سرود :
أبا مطر شلّت يمين تقرّعت * بسيفك رأس ابن الحوارىّ مصعب
و لا ظفرت كفّاك بالخير بعده * و لا زلت تسعى فى تباب متبب
قتلت امراءا كانت نوافل فضله * تجود على بين شرق و مغرب
أغرّ كأنّ البدر سنّة وجهه * إذا ما بدا فى الجحفل المتكتّب
[ أبا مطر ، شكسته باد دستى كه شمشيرت را به سر فرزند حوارى « 2 » مصعب نزديك كرد .
بعد از اين ، خير هيچ پيروزى به تو نرسد . كسى را كشتى كه بخشش از فضايل او بود و او به كسانى كه در شرق و غرب مىزيستند ، مىبخشيد . وقتى در رأس يگان و سواره نظام خود حركت مىكرد صورت او سفيد بود و چون ماه تمام مىدرخشيد ] .
گفت : اگر اينگونه است ، ما رستگار نشويم و نجات نيابيم . آيا راه گريزى هست ؟
ابن ظبيان پاسخ داد : هرگز راه نجاتى نيست و شمشيرى كه از درون آن گذشته برنمىگردد . « 3 »
هامش
( 1 ) . عبيد الله بن ظبيان التميمى العائشى فردى شجاع و جنگجو و از نزديكان و مقربان عبد الملك بن مروان بود .
او كسى بود كه مصعب بن زبير را كشت و سرش را براى عبد الملك فرستاد . ( الطبرى 7 / 186 )
( 2 ) . حوارى ، به معناى مريد و پيرو ، لقب زبير ، صحابهء رسول خدا ( ص ) است . - م
( 3 ) . در الأغانى آمده است : نجاتى براى تو نيست . اين مثل در المستقصى 2 / 115 براى مواردى عنوان مىشود كه جلوى امرى را كه پيش آمده نتوان گرفت يا كارى كه انجام شده قابل بازگشت نيست . - م