تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
ششم گفتند : تو بگو . او هند بود ، پاسخ داد : « زوجى على كل داء له دواء ، ان حدّثته مسك و ان مازحته فلك . . . » ؛ [ همسرم براى هر دردى درمانى دارد . اگر سخن بگويد بدان پاىبند است و اگر شوخى كند بسيار بخندد ] . به هفتمين آنان گفته شد : سخن بگو . او دختر اوس بن عبد بود . گفت : « زوجى اذا اكل لفّ و اذا شرب اشتفّ و اذا رقد التفّ و لا يدخل الكفّ فيعرف البثّ » ؛ [ همسرم هنگامى كه غذا مىخورد همه چيز را در هم و زياد مىخورد و هنگام نوشيدن ، ظرف را تا آخر سر مىكشد . وقتى مىخوابد كج و معوج مىخوابد ، از كارى باز نمىماند و در مورد هر چيز آگاهى دارد ] . به هشتمين آنها گفته شد : سخن بگو . او حيىّ دختر علقمه بود ، گفت : « زوجى اذا خرج اسد ، و اذا دخل فهد و لا يسأل عمّا عهد و لا يرفع اليوم لغد » ؛ [ شوهر من هنگامى كه از خانه خارج مىشود شير است و هنگامى كه وارد مىشود پلنگ . در مورد امرى كه گذشته سؤال نكند و امروزش را به اميد فردا سپرى نكند ] . به نهمين زن گفته شد : سخن بگو . گفت : « زوجى لا اذكره و لا ابثّ خبره ، اخاف ان لا اذره ، ان اذكره اذكر عجره و بجره » ؛ [ در مورد همسرم سخن نگويم و خصوصياتش را افشا نكنم ؛ مىترسم كه او را به خوبى معرفى نكنم . اگر او را ياد كنم به بزرگى و شگفتى ياد كنم ] . به دهمين آنان گفته شد : سخن بگو . او كبشة دختر ارقم بود ، گفت : « نكحت العشنّق ، ان سكتّ علّق و ان تكلّمت طلّق » ؛ [ با عشق با او ازدواج كردم ، اگر ساكت باشم ، به من وابسته و دوستدار من است و اگر سخن بگويم ، طلاقم دهد ] . به يازدهمين آنان ام زرع دختر أكميل بن ساعد گفته شد : سخن بگو . گفت : « ابو زرع و ما ابو زرع وجدنى فى اهل غنيمة بشقّ فنقلنى الى اهل صهيل و اطيط و دائس و منقّ ، ملأ من شحم عضديه ، و اناس من حلّى اذنيه و بجّح نفسى فتبجّحت و اليه و انا انام و اتصبّح و اشرب فاتقمّح و اقول و لا اقبّح ، . . . » ؛ [ ابو زرع و كيست ابو ذرع ! ، مرا در ميان ساكنان غنيمه يافت كه در سختى بودم ، مرا از آنجا نزد صهيل و اطيط و دائس و منق برد ؛ بازوانش پرگوشت است ، در گوشش گوشواره آويخته است . مرا خشنود ساخت تا من شادمان به سوى او بروم . من مىخوابم و شب را به صبح مىرسانم و آشاميدنى مىنوشم . مىگويم و خجالت نمىكشم ؛ كنيز ابى زرع و كيست كنيز ابى زرع ! شلوار او بلند و رداى او زرد است ، مادران و همسران خود را زينت است ، ابو زرع از نزد من خارج شد ( مرا طلاق داد ) . او ( كنيز