فظلّ عفاتى مكرمين و طابخى * فريقان منهم : بين شاو و قادر
شاميّة لم تتّخذ لدحامس * الطبيخ و لا ذمّ الخليط المجاور
يقمّص دهداق البضيع كأنه * رؤوس القطا الكدر الدقاق الحناجر
كأنّ هبير اللحم فى فوراتها * إذا استحمشت أيدى نساء حواسر
كأنّ أنيض اللحم حين تعظمطت * رياح عبير بين أيدى العواطر
إذا أنزلت كانت هدايا و طعمة * و لم تختزن دون العيون النواظر
ألا ليت أنّ الموت كان حمامه * ليالى حلّ الحىّ أكناف حامر
ليالى يدعونى الصّبا فأجيبه * حثيثا و لا أرعى إلى قول زاجر
و دويّة قفر تعاوى سباعها * عواء اليتامى من حذار التّراتر
قطعت بمرادة كأن نسوعها * تشدّ على قرم علندى مخاطر
[ دلم از مستى عشق هند و امّ عامر لبريز شد . در حالىكه آن دو را بىقرار و ناآرام مىديدم .
سخنچينان بين ما نفوذ كردند و دورى و غربت ، پس از همصحبتى و همنشينى طولانى سررسيد . چه بسيار جوانان صادقى كه شبروى ، آنان را بر شتران باركش لاغرى همچون تيرها نشانده بود . پس هنگامى كه نزد من آمدند ، گفتم : اينجا بهترين اقامتگاه شبانه است و هيچ وقت با آوردن عذر و بهانههاى مختلف نيازهايشان را بىتوجه رها نكردم . من با شمشيرهاى آراسته كه در درخشش همچون شعلهاى از آتش چوب درخت غضا بودند ، برخاستم و با اين شمشيرها ، رگ عصب كوهان ماده شترى قوى را كه همچون كوههاست ، بريدم . آنها كه به طلب بخشش و رزق به سويم مىآيند ، اكرام مىشوند و آشپزهاى من هم دو دستهاند : بعضى كباب مىكنند و بعضى غذا را داخل ديگ مىپزند .
تكههاى گوشت را تكان مىدهند ؛ گويى سر مرغهاى سنگخوار و تيرهرنگ است كه گلوها و حنجرههاى باريكى دارند . مثل اين است كه تكههاى بزرگ گوشت در فوران و خروش هستند . وقتى كه آب روى گوشتهاى نيمپخته حركت كرده ، مىجوشد در مقابل دوستداران رايحههاى خوب ، بوى خوشى مىدهد ، هنگامى كه غذا از روى آتش پايين مىآيد ، طعام و هديهاى براى ميهمان است و از چشم بينندگان مخفى و دور نمىشود .
اى كاش مرگ من در يكى از شبهايى فرارسد كه مردم قبيله در منزلم ميهمان هستند .