[ آيا بيمارى و بلايى تو را ناآرام كرد يا اينكه خار در چشمت بود كه تا صبح نخوابيدى و شب را بيدار ماندى ؟ ياد و ذكر زنان ، عواطفم را تحت تأثير قرار نداد . در حالىكه من بسيار با نشاط هستم ، اما چيزى غير از آن در ذهن من هست . و چه كسى پيام ما را به سرزمين سلامان ، مالك و سنبس مىرساند كه : آيا شما هم از آنچه من از آن پرهيز مىكنم ، برحذر هستيد ؟ از روزى مىترسم كه قبايلى متظاهر و فتنهگر ، كه بين خود نشان دشمنى و كينه را به ارث مىگذارند ، به راه بيفتند . پيام و نامهاى را از من به أبى نعمان برسان و چه بسيار اتفاق مىافتد كه انسان صبور و حليم به كسى كه با او مشورت مىكند ، توجه و عنايت مىكند . اى كاش قبر ابى نعمان مشخص مىشد ( ولى چه سود ؟ ) چگونه قبرها جواب نداكنندهء خود را مىدهند ؟ و اگر زنده بود دشمن را با شمشيرى محكم و ترسناك ، نابود مىكرد كه فرزندانش خانههايشان را رها كردهاند كه نزديكترين خانههايشان در حوران و سپس أباير است . آيا اين خبر به قومم رسيده كه جنگجويى كه عاقبت آن را هشيارانه سنجيده حاضر و آمادهء جنگ است ؟ خانههاى نبتل ، بدون همسايه و مناطق جدّيات و مصاخر محل سكونت آنان شد و در آنجا نشستند و خارها و تيغهايى كه به اندازهء كف دست هستند ، دستهدسته به كنار و پهلوى من فرستاده شد و از عشيرهها و طايفهها هم در روى صخرهاى مراقبت شد . آنان در صبح جنگ قراقر ، از جنگهاى ذى قار ، شتران و اسبان زيد را گرفتند . در حالىكه مرگ براى مردم آماده و حاضر بود . پس نفرات و ياران زيد او را سودى نبخشيد و او آنها را رها كرد . در حالىكه شترى لاغر آنجا به دنبالش مىدويد . پس كجا هستند قوم بنى علّات كه من آنها را مىشناختم كه هنگام جمع شدن ، آثار خشم و بخشش در آنها ظاهر بود و كجايند بنى هند ؟ آيا انسان زندهاى از ايشان هست تا براى آنچه عامر پيش از آنها انجام داده است ، تلاش كنند .
شتران سرگردانى را كه با آواز و همراه دستههاى گوسفندان هدايت مىشوند ، بنى علّات و حارث از ما منصرف و سرگرم شدند و با شوق به دو طرف زمين صاف و هموار و وسيع ، روآوردند . همانطور كه ماده شتران چاقى كه از آب خوردن برگشتهاند ، با شوق رو به خوردن مىآورند . آيا بعد از بنى رومان بار سفر را با طناب بنى جدعاء بر پشت شتران بستند تا آسيب نبينند ؟ اوس به آنها مىگويد فرمانبر و مطيع ما بياييد . بدان كه به جان
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: زبير بن بكار
ص٣٩٩