جدّت سوگند اوس گناهكار و فاسد است . آيا اين كار را قومى كوچك انجام مىدهند كه اصل و نسبى دارند ولى زنانشان كنيز هستند نه آزاده ؟ تأمل كن تا از گمراهى و نادانى نجات يا بى و هدايت شوى ؛ وقتى كه با همديگر روبهرو شديم تو ضرر خواهى ديد و اگر دعوت ما را نپذيريد ، چادرهايمان را جمع و به سوى قبيلهء مذحج كوچ مىكنيم ؟ همانا كه امور در حال گردش است و روزگار بر يك منوال باقى نمىماند . دوستى از ملاقات و ديدن دوستش دور مىشود و گاوها و خرها در جاى زندگى ما لگد مىزنند . قبيلهاى از هم دور مىشوند كه هيچ نزديكى بين آنها نيست . هرچند كه در اصل كارهاى نيكو داشته باشند و نژاد و نسبشان به غوث برسد و اگر به سوى دياف و سرزمين آن براى هدف خود مىرويد ، مطمئنا اصل و نسب من روشن است . چه كسى پيام مرا به مالك و قبيلهاش مىرساند ، من دوست ندارم كه در گرماى شديد كسى رسانندهء پيام من باشد : پس تو را به خدا آيا ما در گذشته مادامى كه شما بر ياورى و همكاريتان پابرجا بوديد ؟ دچار اختلاف شديم ؟ آيا مىدانيد هنگامى كه ما و شما در جايى فرود مىآئيم ، هيچ كس جز خدا ياور ما نيست . شما جز بلا بخششى نداريد و اموالتان پيوسته كم مىشود و من ناگزير شما را به استهزا مىگيرم . پس هنگامى كه آنچه مىخواستيد براى قوم خود گرفتيد ، و به قاتل دست يافته ، انتقام خون ( مقتول ) را گرفتيد ، پس از آن ، آنان شيوهء دشمنى با ما را پيشه كردند در حالىكه دستهايتان از يارى ما بازمانده بود ] .
290 . از اشعار حاتم
احمد بن سعيد از عمويش اينگونه برايم سرود :
صحا القلب عن هند و عن أمّ عامر * و كنت أراه عنهما غير صابر
و دبّت و شاة بيننا و تقاذفت * نوى غربة من بعد طول التجاور
و فتيان صدق ضمهم دلج السّرى * على ذقن مثل السهام ضوامر
فلمّا أتونى قلت : خير معرّس * و لم أطّرح حاجاتهم بمعاذر
و قمت لموشىّ المتون كأنّه * شهاب غضا فى كفّ ساع مبادر
فيشقى به عرقوب كوماء جبلة * عقلية كوم كالهضاب بهازر