و قد علمت غوث بأنّا خيارها * إذا أعلمت بعد النجىّ أمورها
و أنى امرؤ من عصبة ثعليّة * كريم غناها مستعفّ فقيرها
و أقسمت لا أعطى الملوك ظلامة * و حولى عدىّ كهلها و غريرها
[ هان ! چشمم نخوابيد . پس شروع كردم به گرداندن آن . به سبب دورى و پرهيز از فردايى كه سزاوار است هنگامى كه ستاره مايل و كج شد ، ضررى به آن نزد ، نورى در غروب خورشيد و در افقهاى آسمان نبود كه آن را روشن كند . هنگامى كه آسمان جز تكه ابرى نبود ، همانند تازگى خانهء عنكبوت كه در آن پود مىگذاشت و آن را مىبافت . هنگامى كه باد از مقابل منطقهء طائف آمد و باران احساس را بين كوههاى آنجا بهجا گذاشت . ما اموال خود را كم مىكنيم بدون هيچ حساسيت و حفاظتى و ايام سختى و سالهاى قطحى در ميان ديگر سالها از ما گله و شكايت نمىكنند . آن زمانى كه سگهاى بخيل دغلكار پارس مىكنند و هارترين آنها بر ميهمان بيگانه سخت مىگيرند . اما سگهاى من ترسو هستند و خانهام سرراست و خوشمسير است و حتى اگر نفسم از درون شديدا حريص شود ، جود و بخشش خواهم داشت . سگهاى من ساكت هستند و عادت داده شدهاند به آرام بودن . لذا كمتر نسبت به ميهمانانى كه به ديدن من مىآيند ، پارس مىكنند و هنگامى كه مردم دچار قحطى شوند ، ديگم از من شكايت نمىكند ؛ چرا كه گاهى آن را بر روى سنگهاى اجاق گذاشته و زمانى ديگر مواد غذايى را داخل آن مىريزم ( ديگم همواره پر از غذاست ) .
محل ديگم را در حياط خانه آشكار مىكنم و كم و زياد آن بدون هيچ بخلى ديده مىشود و بر آتش آن حجاب و پردهاى نيست كه ميهمانان و طلبكنندگان آتش در شب را باز دارد ( نه تنها آتش را مخفى نمىكنم ) كه با آن ( به سوى ميهمانان و براى ميزبانيشان ) اشاره مىكنم . به جان پدرت كه پسر زن همسايه همواره به دور ديگ ما مىچرخد و به آن نزديك نمىشود . شتران در گرو هستند تا بهترين آنها را برگزينم براى ذبح كردن و كشتن در مقابل خانه . زن همسايهام هيچ وقت از من شكايت نمىكند مگر هنگامى كه در غياب شوهرش به ديدار او نمىروم . خير و نيكيم به او خواهد رسيد تا زمانى كه شوهرش به نزد او بازگردد در حالىكه پردهها و حجابهاى او از برابرم كنار نرفته است . چه بسيار