إنّ امرأ القيس أضحت من صنائعكم * و عبد شمس أبيت اللعن فاصطنع
إنّ عديّا إذا ملكت جانبها * من أمر غوث على مرأى و مستمع
أتبع بنى عبد شمس أمر إخوتهم * أهلى فداؤك إن ضرّوا و إن نفعوا
لا تجعلّنا - أبيت اللعن - ضاحية * كمعشر صلموا الآذان أو جدعوا
أو كالجناح إذا شلّت قوادمه * صار الجناح لفضل الريش يتّبع
[ بدرستى كه امرؤ القيس هنر و كار شما را آشكار كردند و عبد شمس از دشنام تو پرهيز كردند پس تو نيز چنين كن . همانا عدىّ به چشم مىآيد اگر تو جانب آنها را در امر قبيلهء غوث عهدهدار شده ، رعايت كنى ؛ كار برادران بنى عبد شمس را پيگيرى كن چه در آن زيان ببينند و چه سود برند . اى كسى كه از لعن و نفرين به دور هستى ، ما را همچون گروهى كه گوشهايشان كنده شده يا بينىهايشان بريده شده ، مايهء خنده و مسخره قرار نده . يا همچون بال ، هنگامى كه شاهپرههاى جلويش شكسته مىشود و پرنده براى اضافه كردن پرهايش به جستجو مىپردازد ] .
پس نعمان بن حارث ، بنى عبد شمس را براى او آزاد كرد . و آنها بنى عبد شمس بن عدىّ بن اخزم بن ابى اخزم بودند ، اما قيس بن جحدر بن ثعلبة بن عبد رضى بن مالك بن ذبيان بن عمرو بن ربيعة بن جرول أجئى كه مادرش از بنى عدىّ بود و او جدّ طرماح بن حكيم بن نفر بن قيس بن جحدر محسوب مىشد ، باقى ماند . پس نعمان به او گفت : آيا كسى از قوم تو باقى ماند ؟ گفت : آرى و حاتم اينگونه سرود :
فككت عديّا كلّها من إسارها * فأفضل و شفّعنى بقيس بن جحدر
أبوه أبونا فارع و الأمّ أمّنا * فأنعم فدتك النفس نفسى و معشرى
[ همهء فرزندان عدىّ را از اسارتشان آزاد كردى . پس لطف كن و مرا با قيس بن جحدر همراه و جفت كن . پدرش پدر ما و مادرش مادر ماست . پس ملاحظه كن و ما را در ناز و نعمت خود قرار بده كه جان من و طايفهام فداى تو باد ] .
پس نعمان به او گفت : او نيز براى تو ، و او را با تمام كسانى كه از قومش اسير بودند بخشيد و آزاد كرد . پس حاتم ، نعمان بن حارث را به سبب منّتى كه بر او نهاده و تمام