[ ديگر خود را هنگام پختن غذا از من پنهان نكن كه در اين صورت آنچه پختهاى بر من حرام است . ولى آتش ديگ را در بلندى روشن كن با هيزم زياد نه با چوبهاى نازك و كوچك ، زياد غذا بپز و آشكار ، تا ميهمانان و طلبكنندگان به راحتى با خبر شوند و براى ميهمانى بيايند ] .
287 . بخش اسيران خاندان نعمان بن حارث توسط حاتم
زبير برايم روايت كرد و گفت :
عمر بن ابى بكر مؤمّلى ، از عبد الله بن ابى عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر برايم نقل كرد كه قبيلهء طىّ ، شتر نعمان بن حارث بن ابى شمر جفنى « 1 » را به يغما بردند و پسرى از فرزندان او را كشته و اسير كردند . سپس او سوگند خورد كه همهء خاندان غوث بن طى را بكشد و زنانشان را به اسارت در آورد . پس به بنى عدىّ بن اخزم دست يافت ؛ هفتاد مرد از آنان را كشت و به رئيسشان و هم بن عمرو ، و طايفهء حاتم دست يافت . آن زمان حاتم به سوى نعمان بن منذر در حيره رفته بود . جلوداران كاروان و گروه او به طايفهء حاتم رسيدند و هنگامى كه حاتم به ميان دو كوه رسيد ، زنى نوهاش را نزد او برد و گفت : اى حاتم ! پدر اين بچه اسير شده است . بنابراين او جز يك شب آنجا درنگ نكرد تا اينكه به سوى نعمان به راه افتاد و ملحان بن حارثه همراه او بود . حاتم به سفر نمىرفت مگر اينكه ملحان همراه او باشد . پس حاتم سرود :
ألا إننى قد هاجنى الليلة الذّكر * و ما ذاك من حبّ النساء و لا الأشر
و لكنه مما أصاب عشيرتى * و قومى بأقرآن ، حواليهم الصّير
ليالى نمسى بين جوّ و مسطح * نشاوى لنا من كلّ سائمة جزر
فيا ليت خير الناس حيّا و ميّتا * يقول لنا خيرا و يمضى الذى ائتمر
فإن كان شرّا فالعزاء فإننا * على وقعات الدهر من قبلها صبر
سقى اللّه ربّ الناس سحّا و ديمة * جنوب السّراة من مآب إلى زغر
هامش
( 1 ) . نعمان بن حارث بن حارث الاعرج الاكبر بن عمرو بن لحرق ، پدرش حارث اعرج ، بهترين پادشاه شام بود .
( المعارف ، 642 )