كه اگر اين كار را كرد و با ديگرى دوست شد ، مرا مطمئن و پاكيزهخو مىيابد نه فردى ترسو يا احمق كه امورش را به ديگران واگذار مىكند ] .
285 . از اشعار حاتم
عمويم دوباره اينگونه سرودهء حاتم را برايم نقل كرد :
أنا المفيد حاتم بن سعد * أعطى الجزيل وافى بالعهد
و شيمتى البذل و صدق الوعد * و أشترى الحمد بفعل الحمد
أورثنى المجد بناة المجد * أبى و جدّى حشرج ذو الوفد
هلّا سألت الوفد عنى وحدى * كيف طعانى بالقنا و شدّى
و كيف ضربى بالحسام الفرد * و كيف بذلى المال غير كدّى
و كيف تضيافى و كيف قصدى * و كيف إطلاقى و كيف رفدى
[ من حاتم پسر سعد هستم . فراوان مىبخشم و به عهد خود وفادارم . بخشش و درست پيمانى خلق و خوى من است و با انجام امور پسنديده ستايش و ثنا را براى خود مىخرم . پدرم و جدم ( حشرج ) كه صاحب گروه و جمعيتى بود پايههاى مجد و بزرگى را برايم به ارث نهادند . اى زن ملامتگر ، آيا از گروههاى رسيده از نبرد دربارهء من پرسيدهاى كه چگونه نيزه پرتاب مىكنم و نشانه مىگيرم و مىجنگم ؟ و چگونه است تنهايى شمشير زدنم و چگونه است مال بخشيدنم ، بدون هيچ رنج و زحمتى ، و ميزبانى و ارادهام ، و چگونه است اسير آزاد كردنم و بخشش و مساعدت كردنم ؟ ]
286 . از اشعار حاتم
و نيز برايم سرود : « 1 »
لا تسترى قدرى إذا ما طبختها * علىّ إذا ما تطبخيه حرام
و لكن بهذاك اليفاع فأوقدى * بجزل إذا أو قدت لا بضرام
هامش
( 1 ) . ديوان ، 117 .