و قالوا سفاها : لم حملت دماءنا * فقلت لهم : يكفى الحمالة حاتم
متى آته فيها يقل لى مرحبا * و أهلا و سهلا أخطأتك الأشائم
فيحملها عنى و إن شئت زادنى * زيادة من حلّت إليه المكارم
يعيش الندى ما عاش حاتم طىء * و إن مات قامت للسخاء مآتم
ينادين مات الجود معك فلا ترى * له مجيبا ما دام للسيف قائم
و قال رجال أنهب الجود ماله * فقلت لهم : إنى بذلك عالم
و لكنه يعطى من أموال طىء * إذا خلّف المال الحقوق اللوازم
فيعطى التى فيها الغنى و كأنّه * لتصغيره تلك العطيّة جارم
بذلك أوصاه عدىّ و حشرج * و سعد و عبد اللّه تلك القماقم
[ خونى بر گردن دارم كه نزد تو آمدهام تا شايد آن را تسليم كنى . افراد سفيه و نادان پرسيدند چرا خون ما را برعهده گرفتى ؟ به آنان گفتم : يارى و حمايت حاتم ما را كفايت مىكند . پس آن را از گردنم برداشتند . اگر بخواهم بر آن بيفزايم تا زمانى كه حاتم طايى زنده است ، جود و بخشش هم زنده خواهد بود . اما اگر حاتم بميرد ، تمام جوانمردان ماتم مىگيرند و فرياد مىزنند كه جود و كرم با تو مرد . اما از آن پاسخى نمىشنوى مادامى كه شمشيرش برافروخته است . مردان گويند كه جود و كرم ، مال و ثروت او را به غارت داد ؛ به آنان پاسخ دادم : من از اين امر آگاهى دارم و ليكن او از اموال طى مىبخشد .
وقتى كه حقوق لازم آن مال را ادا مىكند ، هرچه را در اختيار بىنياز است مىبخشد و گويى اين بخشش را كوچك مىپندارد و اين همان است كه عدى و حشرج و سعد و عبد الله بزرگ و سرور ما آن را سفارش كردند ] .
حاتم به او گفت : من دوست داشتم كسانى مانند تو از قبيلهات نزد من مىآمدند . اين هديهء من است براى آنچه تصميم گرفتهاى . اگر براى تو كافى است ، ببر و گرنه آن را براى تو كامل كنم و آن حدود دويست شتر است ، غير از بچههايى كه تازه از شير گرفته شدهاند . باوجود اين دوست دارم كه قوم تو با اموالشان از تو نااميد نشوند . ابو جبيل خنديد و گفت : آنچه شما از ما گرفتيد مال شما و چيزهايى هم كه ما از شما گرفتيم براى ما . كدام شتر را به من مىدهى ، در حالىكه دمش در دست صاحبش نباشد و تو به آن نياز