تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
انحرافات خود را مىپوشانند و با تكبّر و ميل و ارادهء خود از ما روى برمىگردانند . پدر و مادر و خالهء من فدايت ، صبر كن و مرا به پستى و فرومايگى دعوت نكن . آيا اكنون جايگاه ( بخشندگى در دنيا ) را رها كنم و خوارى جاودانگى ( آخرت ) را براى خودم بخواهم ؟ اگرچه مال و ثروت ، معبود گروهى است ولى به شكر خدا ، من چنين معبودى ندارم . با بذل و بخشش مالم ، رنج‌هايم من كم شود و از پاكى تناول شود و اگر بخيل در بخشش دست بسته باشد ما عطا كنيم . هنگامى كه بخيل ، آتش تنور خود را خاموش مىكند ، من به خدمتكارم مىگويم آتش را برافروز . انسان بخشنده كسى است كه به اطرافيانش توجه دارد . امّا انسان بخيل و خسيس بخل دارد و اطرافيان خود را بپراكند . اين‌چنين مردم به پستى و فرومايگى راضى شوند و يا به والائيها مىرسند . اگر نيازمندى مرا بخواند ، من پاسخش دهم كه آيا نيازمندان جز انسان‌هاى قوى و كريم را مىخوانند ؟ ] .

281 . بخشندگى حاتم و دخترش سفانه

احمد بن سعيد براى ما روايت كرد كه زبير از على بن مغيره ، از هشام بن محمد ، از أبى مسكين روايت كرد و گفت : سفانه دختر حاتم از بخشنده‌ترين زنان عرب بود . پدرش گلّه‌اى شتر ( حدود بيست شتر ) به او داد . او همه را به مردم بخشيد . حاتم به او گفت : دخترم ، اگر دو انسان بخشنده مالى داشته باشند آن را هدر خواهند داد ؛ پس يا من مىبخشم و تو بخل بورز يا تو ببخش و من بخل بورزم . چون در اين صورت چيزى باقى نمىماند . ابو جبيل ، كه همان عبد قيس بن خفاف برجمى است ، نزد حاتم آمد تا در ديهء خونى كه در قوم او برگردن دارد و در پرداخت آن ناتوان است ، از او كمك گيرد . پس به او گفت : در ميان قوم من خونى ريخته شده و برعهدهء من قرار گرفته كه از مال و شترم آن را پرداخت كنم . من مالم را داده‌ام امّا به تو اميد دارم . اگر آن را بپذيرى ( كمك كنى ) چه بسا حقوقى كه برآورده‌اى و همتى كه كفايت آن كرده‌اى ، اگر وضعيت غير از اين باشد ( نتوانى كمك كنى ) ، امروزت را نكوهش نمىكنم و از فردايت نااميد نمىشوم » . بعد سرود :
حملت دماء للبراجم جمّة * فجئتك لما أسلمتنى البراجم