تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
شدند . از جمله أوس بن حارثة بن لأم جديلى « 1 » و زيد الخيل نبهانى « 2 » كه از اهالى طىّ بودند و حاتم بن عبد الله بن سعد بن حشرج بن امرىء القيس بن عدى بن أخزم بن ابى أخزم ( هزومه ) ، پسر ربيعة بن جرول بن ثعل بن عمرو بن غوث بن طى « 3 » بود . ماويه گفت : شما به چه منظور آمده‌ايد ؟ گفتند : براى خواستگارى آمده‌ايم . ماويه سؤال كرد . چه خصلتى در خود مىبينيد كه به خود اجازه داده‌ايد از من خواستگارى كنيد ؟ أوس بن حارثه گفت : من روزى سبيل خودم را زدم . مادرم با خوشحالى به من گفت : اين حق توست كه سبيلت را بگيرى . پس موهاى سبيل من را كه ريخته بود ، برداشت . من نيز به تعداد هريك از موها ، اسيرى را از عرب آزاد كردم . من چهار پدر دارم كه از الغوث و جديله هستند و چهار پسر نيز دارم كه همگى آنان وارث من هستند . ماويه گفت : صبر كن . بعد رو كرد به زيد الخيل و گفت : چه عاملى سبب شد كه جرأت خواستگارى مرا پيدا كنى ؟ پاسخ داد : من زيد الخيل هستم ، با نام من قبيلهء طىء به اعراب شناخته شد و من براى همهء اسبانم چراگاه دارم . من راهى را در پيش گرفتم كه با جاهل نمىنشينم وسائل را از خود نمىرانم . ماويه گفت : تو صبر كن . بعد رو كرد به حاتم و گفت : چه عاملى سبب شد كه به خواستگارى من بيايى ؟ پاسخ داد : من حاتم طايى ثعلبى هستم . به سوى دو قبيلهء الغوث و جديله آمدم . سيزده مرتبه اموالم را به غارت بردند . قبيلهء طى مرا در اموال خود حكم قرار دادند . ماويه گفت : شعرى بسراييد و در آن از كارهاى خوب خود بگوييد كه مؤيد سخنانتان باشد . زيد الخيل « 4 » سرود :
هلّا سألت بنى نبهان ما حسبى * عند الطعان إذا ما احمرّت الحدق و آبت الخيل مبتلّا سوالفها * بالماء يسفح من لبّاتها العرق قد أطعن الفارس الحامى حقيقته * نجلاء يذهب فيها الزيت و الخرق
هامش
( 1 ) . اوس بن حارثه ، مردى بود به كرم و بزرگوارى شهرت داشت . ( الكامل 1 / 198 ) ( 2 ) . زيد بن مهلهل بن يزيد بن منهب طائى ، شاعر جاهلى ، سواركار شجاع و خوش‌آواز بود كه اسلام را درك كرد و با گروهى نزد پيامبر ( ص ) آمد . او به سبب كثرت اسبانش يا به عبارتى به سبب آگاهى و شناخت اسبان به زيد الخيل معروف شد . الأغانى 17 / 246 ، دكتر نورى القيسى ديوانش را جمع كرده است . ( 3 ) . منظور حاتم طايى است . ( 4 ) . متن اين شعر در ديوانش ص 76 آمده است .