فتى لا يزال الدهر أعظم همّه * فكاك أسير أو معونة غارم
رأى أن ما يبقى من المال هالك * فأعطى و لم يحفل ملامة لائم
و إن تنكحينى تنكحى غير فاحش * و لا حافر جرف العشيرة هادم
و لا متّق يوما إذا الحرب شمّرت * بأنفسها نفسى فعال الأشائم
و إن طرق الأضياف ليلا و عرّسوا * وجدت ابن سعدى بالقرى غير عاتم
فأى امرىء أهدى لك اللّه فاقبلى * فإنى كريم من عروق الأكارم
[ اى ماويه ، هيچكس از قبيلهء مذحج از تو خواستگارى نكرد كه مانند أوس بن لأم يا زيد و حاتم باشد . اگر با زيد كه در قوم طىّ سواركارى ماهر است ازدواج كنى ، هنگام جنگ هر سوارى را به زير مىكشد . او پناهگاه شرّ براى نبهانيان است كه به او پناه مىبرند . در هنگام حوادث ، روزگار دست رد به او مىزند . اى ماويه اگر با حاتم ازدواج كنى ، برايت بهتر است ؛ زيرا در ميان ما و عجم كسى مانند او نيست . جوانمردى كه روزگار همّت او را بزرگ و بلند كرده است . اسيران را آزاد و غارتشدگان را يارى مىكند . به اعتقاد آنچه از مال كه ذخيره نگه داشته مىشود نابودشدنى است همهء آنها را مىبخشد و به سرزنش ملامتگران اهميت نمىدهد . اگر بخواهى با من ازدواج كنى ، با كسى ازدواج كردهاى كه بدزبان و هلاككنندهء قوم نيست و همچون آدمهاى پست جان ديگران را در جنگ فداى خود نمىكند . اگر ميهمانان در شب يا نيمههاى شب فرود آيند ابن سعدى را مىيابى كه ميزبان آنها است و به كندى نزد او خواهند آمد . هركس كه تو را به سوى خدا هدايت كند ، بپذير . من نجيبزاده و از نژاد كريمان هستم ] .
حاتم طايى نيز چنين سرود :
سلى الأقوام يا ماوىّ عنى * و إن تسأليهم فاسألينى
تخبرك المعاشر و المصافى * و ذو الرحم الذى قد يجتدينى
بأنى لا يهرّ الكلب ضيفى * و لا تقضى نجىّ القوم دونى
و لا أعتلّ من قنع بمنع * إذا نابت نوائب تعترينى
و إنى قد علمت إزاء طىّ * و تأبى طىّ أن تستطينى
إذا عوراء من جنب أتتنى * عن الأذنين قلت لها أنفذينى