تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
و ذلت ما را آشكارا ديدار نكند آنها را طورى ملاقات مىكنيم كه جاى دشمنان را به آنها نشان دهيم . از من سئوال مكن و از هر سواركارى بپرس ( تا بدانى ) زمانى كه خيل اسبان در ميان طنابهاى افسار بچرخند آنها را مىشكنند . از من مپرس بلكه از من دربارهء احوال يارانم سؤال كن زمانى كه اسبها و شترها از شدّت گرسنگى به خود مىپيچيدند . از من مپرس بلكه از قمارباز سؤال كن آن هم زمانى كه برگهاى دراز و بزرگ درختان از بين رفتند و ريختند . همان برگهايى كه شتران ده ماهه نمىتوانند آنها را كاملا بخورند و بنابراين ميهمان من هم لاغر و رنگ‌پريده مىشود . چون شتران لاغرى را برايش قربانى مىكنم . هنگامى كه ببينند من با شمشيرم وسط آنها حركت مىكنم از من مىترسند و خود را پنهان مىكنند مبادا كه قربانى شوند . هنگامى كه به اندازهء يك تار مو بين من و سلامان كدورت افتاد ادامهء دوستى را بىفايده ديدم ] .

279 . خواستگارى حاتم از دختر عفزر

ابو عبد الله زبير گويد : حاتم بعد از اينكه برگشت ، به او دلبسته شد . لذا نزد او آمد و از وى خواستگارى كرد . در آنجا نابغهء ذبيانى و مردى از انصار ، از النبيت ، كه از قبيلهء اوس بودند را نزد او ديد . دختر عفزر به آنان گفت : به سوى كاروانتان برگرديد و داستان را باز گفت . « 1 »

280 . ازدواج با ماريه

غير از ابو عبيده روايتى را نيز على بن صالح ، از عامر بن صالح به شكل ديگرى روايت كرد . او گويد : يكى از علماى طىّ براى من روايت كرد : زنى بود كه او را ماويه مىگفتند . او نذر كرده بود كه هيچ بزرگوار و كريمى از او خواستگارى نكند مگر اينكه با او ازدواج كند و هيچ لئيمى به خواستگارى او نيايد مگر اينكه وى را به هلاكت برساند و اين را به مردم باز گفت . تعدادى از مردم طىّ بر او وارد
هامش
( 1 ) . اين‌روايت در الأغانى 17 / 382 .