تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
ولى مع بذل المال و الجود صولة * إذا الحرب أبدت عن نواجذها العصل
[ من فقر را كنار مىزنم و بىنيازى را خواهانم و چهره‌اى را كه با چهرهء من مطابقت ندارد ، ترك مىكنم ؛ زيرا كسى از مردم همانند من نيست مگر افراد مورد اطمينان و اعتمادى مثل من . من در اوج جود و بخشش هستم ؛ جايى كه هيچ كس قبل از من در آن جايگاه نبوده است . مال و ثروت خود را بدون آبرويم و سپر خود قرار مىدهم و از چيزهايى كه اضافه است بىنياز مىشود . رفتن سعد با اهل و عيالش و تنها گذاشتن من به من ضررى نمىرساند . براى من بناى عمارت مجد سعد بن حشرج « 1 » و آنچه كه از سنگينى بار شما از بين رفته كافى است . با وجود بخشش مال در زمان جنگ و شدت آن صلابت و استقامتى بسيار است ] .

278 . حاتم و زبّاء دختر عفزر

احمد بن سعيد گفت : زبير به نقل از ابو الحسن أثرم ، از ابو عبيده معمر بن مثنى گفت : « 2 » قومى نزد معاوية بن ابو سفيان جمع شده بودند و در مورد پادشاهان عرب سخن مىگفتند ، تا اينكه به زبّاء دختر عفزر رسيدند . معاويه گفت : من علاقه‌مندم ماجراى حاتم طايى و ماويه دختر عفزر را ، كه به زبّاء ملقب بود ، بشنوم . مردى از ميان جمع گفت : اى امير المؤمنين ، مىخواهيد من برايتان نقل كنم ؟ پاسخ داد : بله . مرد گفت : ماريه دختر عفرز ملكه بود . وقتى خواست ازدواج كند ، غلامان خود را فرستاد و دستور داد هر جوان زيبارويى را كه در حيره يافتند ، نزد او بياورند . آنان نيز حاتم را آوردند . ماويه به او گفت : به سوى تخت من بيا . حاتم گفت : بايد تو را از احوالم آگاه كنم و در كنار در نشست و گفت : منتظر دو همراهم هستم . ماويه گفت : هرچه دارى ( لباس‌ها و وسايل ) را داخل آتشدان بريز . و آنگاه مثل آن را به وى داد . برايش شراب آورد ، اما او ننوشيد و آن را زير در ريخت و گفت : من شراب نمىنوشم تا اينكه بدانم دو يار من چه كار كردند . ماويه گفت : كسانى را نزد آنان مىفرستم تا از ايشان پذيرايى كنند . حاتم گفت : چيزى مرا
هامش
( 1 ) . سعد بن حشرج جد شاعر است . اين شعر نشان مىدهد كه در اين‌روايت منظور جدّ حاتم بود نه پدرش . ( 2 ) . اين‌روايت در الأغانى 17 / 380 ؛ مختصر ابن قتيبة ص 166 و شعراء النصرانيه 1 / 107 آمده است .