تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
كرامت بر شما باد ، فرود آييد . آنان سه نفر به نام‌هاى عبيد بن أبرص ، بشر بن ابى خازم اسديان و زياد بن جابر قيسى « 1 » ( نابغهء ذبيانى ) بودند « 2 » كه به حيره مىرفتند تا با نعمان بن منذر ديدار كنند . پس فرود آمدند و او براى هركدام از آنها يك حيوان ذبح كرد . عبيد بن ابرص گفت : ما از تو خواستيم كه از ما با شير يا به آنچه براى صبحانه مىخورند پذيرايى و اكتفا كنى ؛ اما تو اصرار دارى كه ما را با غذا پذيرايى كنى . حاتم گفت : من اين را مىدانستم . اما قيافهء شما را ديدم كه شباهتى باهم نداشتيد . رنگ پوستتان باهم فرق داشت ، گمان كردم كه از قبايل متفاوت هستيد و در مناطق مختلفى ساكنيد . دوست داشتم هريك از شما وقتى نزد قومش رفت ، آنچه را ديد براى مردمش بازگويد تا اگر از اينجا گذشتند ، اقامت كنند و نزد من فرود آيند . پس وقتى كه خوردند و شير نوشيدند و سير شدند ، عبيد بن أبرص شعرى گفت و او را مدح كرد و در اين شعر تمام سيرت نيكوى او و پذيرايى از خودشان را توصيف كرد . بشر بن ابى خازم و نابغه نيز او را ستودند . وقتى حاتم توصيفات آنان را شنيد ، گفت « 3 » : من قصد داشتم كه شما را اكرام و به شما نيكى كنم ، هم اكنون شما از من با فضيلت‌تر هستيد . به خدا سوگند ، چارپايان و گله خود را به سوى شما مىرانم تا هريك هر تعداد كه خواستيد برداريد يا خود آن را بين شما تقسيم مىكنم . آنان برخاستند و به طرف گله رفتند و حاتم آن را بين ايشان تقسيم كرد و به هريك سىونه « 4 » شتر رسيد . آنان به سفر ادامه دادند تا اينكه به حيره نزد نعمان رسيدند . كارى كه حاتم با شتران كرده بود به گوش پدرش عبد الله رسيد . او آمد و گفت : پسرم ، با اين شتران چه كار كرده‌اى ؟ پاسخ داد : اى پدر ، تو آنان را مانند گردن‌بند كبوتر بر گردنت آويختى و نيكىهاى روزگار را با آن كار جمع كردى . هيچ‌يك از افراد خاندان ما نمىداند شترهاى تو كجا هستند . « 5 » پدرش گفت : آيا مجد و بزرگى را با شتران من
هامش
( 1 ) . فقط زبير ، پدرش را جابر ناميده است و نام پدرش در تمام منابع قديم و جديد معاويه است . ( ابن سلام 43 و ابن قتيبة 92 و الأغانى 9 / 163 ) ( 2 ) . يكى از شعراى معروف عصر جاهلى . ( 3 ) . الأغانى آمده است : قصد داشتم به شما احسان كنم ، اما شما در فضيلت بر من برترى داريد . ( 4 ) . الأغانى : هر فردى 99 شتر . ( 5 ) . اغانى : بزرگى روزگار مانند طوق كبوتر بر گردنت است . دائما مردى تو را مىخواند و تو را ثنا مىكند به جاى -
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 368 | زبير بن بكار / اصغر قائدان