تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
كه او نه تنها در زنده بودنش ، بلكه بعد از مرگش نيز سخاوتمند بود . گروهى از قبايل بنى اسد از كنار قبر حاتم مىگذشتند ، سرپرست آنان فردى معروف به ابا الخيبرى بود . آنان شب هنگام در كنار قبر حاتم فرود آمدند و گفتند : به خدا سوگند ، او در مورد ما بخل ورزيد . ما اعراب را با خبر خواهيم كرد كه بر حاتم وارد شديم ، از او خواستيم از ما پذيرايى كند ، اما او پذيرايى نكرد . به اين صورت مىخواستند حاتم را سرزنش كرده ، او را هجو گويند ؛ ناگهان در دل تاريكى شب صدايى به گوش رسيد كه اى حاتم ، آيا از ميهمانانت پذيرايى نمىكنى ؟ و اين اشعار در تاريكى شب خوانده شد . « 1 » در تاريكى شب نگاه كردند ، ديدند كه يكى از شتران آنها پى شده « 2 » است . معاويه و كسانى كه اطرافش بودند ، از شنيدن اين‌روايت متعجّب شدند . « 3 »

277 . توصيف ابو عبد الله زبير از حاتم

ابو عبد الله زبير گفت : عرب از مسائلى سخن مىگويد كه به نظرش صحيح است و در مورد آن اشعارى سروده كه نزد آنان ضرب‌المثل مىشود . اگرچه انسان همهء آنها را تصديق نمىكند ، به گمان من ضرب‌المثل شدن حاتم هم مگر و حيله‌اى از سوى وارثان اوست كه به وى نسبت داده‌اند . ( و الله اعلم ) يا از سوى اجنه كه نزد من اين درست‌تر است . به تحقيق حاتم شاعر و سخاوتمند بود . « 4 » شعرش مانند بخشش او بود . اگر كسى نزد او مىآمد « 5 » ، از بذل و بخشش طعام و غذا به او كوتاهى نمىكرد . او فردى شجاع ، بخشنده و پيروز بود . به خدا سوگند ، او هيچ يك از كنيزان را نكشت يا به اسارت نگرفت و مىگفت :
اماوىّ إنى رب واحد أمه * أجرت فلا جرح عليه و لا أسر
[ به جان پدر ما سوگند ، چه بسا تنها يك كنيز داشتم كه به او مزد مىدادم و هرگز او را نزدم
هامش
( 1 ) . اين چهار بيت در روايت قبلى عينا آمده است . لذا از آوردن متن شعر و ترجمه خوددارى شد . - م ( 2 ) . در الأغانى آمده است : سه پايش قطع شده است . ( 3 ) . در الأغانى آمده است : همه قوم متعجب شدند . ( 4 ) . اين متن را نويسندهء الأغانى به نقل از ابن عربى آورده است : 17 / 366 . ( 5 ) . الأغانى : و منزل او را مىشناخت .
الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 366 | زبير بن بكار / اصغر قائدان