سجستان بود ، آمد . او پانصد و هفتاد هزار درهم با خود داشت و يزيد بن مزيد نيز از ارمنستان بر او وارد شد كه وى را از ورود او آگاه كردند . ابو هيذام اين مبلغ را برايش فرستاد . امّا يزيد از پذيرفتن آن خوددارى كرد و گفت : من از تو مىخواهم اين ابيات را به امير المؤمنين برسانى .
اغثنى أمير المؤمنين بنظرة * تزول بها المخافة و الأزل
ففضلك أرجو لا البراءة إنه * أبى اللّه إلا أن يكون لك الفضل
فإن لا أكن أهلا لما أنت أهله * فأنت أمير المؤمنين له أهل
[ امير المؤمنين ، مرا با نگاهى درياب تا با نگاهت ترس و وحشتم زايل شود . من به فضل تو اميدوارم نه بيزارى تو ؛ كه خداوند نيز از آن بيزار است ؛ اگرچه من شايستهء نعمتى كه دادى نيستم ، ولى تو اى امير المؤمنين شايستهء آن ( بخشش ) هستى ] .
248 . غيرت نسبت به كنيز
زبير به نقل از على بن صالح ، از عامر بن صالح ، از مسلم بن عبد الله گفت :
ما در يكى از جنگهاى ابن زبير در كنار او بوديم كه كنيزى را برگزيد . از لشكر عقب ماند . بعد از اينكه كنيز را در اختيار گرفت ، سوار اسب شد تا به لشكر برسد . در ميان راه چند راهزن او را گرفتند . گفتند : ما را سير كن . غذا را به سويشان پرتاب كرد . گفتند : ما را بپوشان . دو لباس كه همراه داشت به سويشان پرتاب كرد . گفتند : اى كنيز ( زن ) ، از هودج بيرون بيا . به كنيز گفت بيرون نيا و سپس به آنها حمله كرد و با يك ضربه آن دو را از پا درآورد .
249 . شنيدن نام معيدى بهتر از ديدنش
زبير روايت كرد كه عمر بن ابى بكر مؤملى از عبد الله بن ابى عبيده ، از محمد بن عمّار بن
هامش
- قلعهاى در خراسان بود كه او عثمان يشكرى را به آنجا اعزام كرد و افراد او آن قلعه را تصرف كردند . ( ابن الاثير 5 / 89 و الطبرى 7 / 621 )
( 3 ) . نامش عامر و از رؤساى قبيلهء مضر در شام و يكى از سواركاران مشهور عرب بود كه هرگز در هيچ جنگى شكست نخورد . او در سال 182 درگذشت . ( الشعر و الشعراء 731 و الاعلام 4 / 23 )