الموت أجمل بالفتى من خطّة * فى الناس خوف شنارها يتقنّع
شتّان من أعطى الرجال ظلامة * حذر البلاء و آخر لا يخضع
ليس الجزوع بمفلت من يومه * و الحرّ يصبر و الأنوف تجدّع
فتح الإله عداوة لا تتقى * و قرابة يدلى بها لا تنفع
[ مرگ براى جوان از كار زشتى كه به خاطر فاش شدن آن خود را پنهان مىكند بهتر است .
چقدر انسانها با يكديگر متفاوت هستند . يكى از ترس عذاب و بلا ، حق خود را به ديگرى واگذار مىكند و ديگرى كوتاه نمىآيد . انسان بىقرار و كسى كه دائما شكايت مىكند از روزگار بد خود رهايى ندارد . در حالىكه انسان آزاده صبورى مىكند ، انسان مغرور خرد شده و مىشكند . دوستى و گشايش خداوند نيز حتى اگر با دشمنى حاصل شود مايهء پرهيزگارى نمىگردد و دوستى و خويشاوندى كه ديگران به آن فراخوانند هيچ فايدهاى ندارد ] .
241 . شعر عبد الرحمن كثيرى
زبير برايم از ابراهيم بن عبد الرحمن كثيرى چنين سرود :
وددت و كاتب الحسنات قلبى * تقلّبه يداك فتنظرينا
إلى أثر العلاقة فى فؤادى * و صدع الحبّ فى كفّى مبينا
[ سوگند به او كه نگارندهء نيكىهاست حركات دستانت قلبم را تكان مىدهد و به تپش مىاندازد . پس به نشانهء علاقهاى كه در قلبم است و اثر عشقى كه در دستم آشكار است نگاه كن ] .
242 . شعر براى زبير
ابو عبد الله در اين مورد سرود :
وددت و كاتب الحسنات أنى * و من أهوى بمنقطع التراب
نعيش الدهر ما عشنا جميعا * و نقرن يوم نبعث للحساب
[ سوگند به نگارندهء خوبىها كه دوست دارم ، من و معشوقم در جايى دور باشيم و تا