245 . شعر براى عرارة خياط
زبير اين شعر را به نقل از حسن بن داود جعفرى كه براى عرارة خياط سروده بود برايم خواند :
صحبتك عشرا بعد عشرين حجّة * على غير تجريب لقد كنت جاهلا
فلما فتحت الكفّ عمّا طويتها * عليه و ما أمّلت لم ألف طائلا
[ پس از بيست سال حدود ده سال بدون آگاهى و تجربه با تو دوستى و همنشينى كردم .
پس هنگامى كه از آنچه كه در دل پنهان كرده بودم و از قصد و نيست و آرزويم تو را باخبر كردم هيچ فايدهاى از تو به من نرسيد ] .
246 . شعر براى حميد بن ثور
زبير براى حميد بن ثور سرود : « 1 »
لا يبعد اللّه الشبّاب و قولنا * إذا ما صبونا صبوة سنتوب
ليالى أبصار الغوانى و سمعها * إلىّ و إذريحى لهنّ جنوب
و إذا ما يقول الناس شىء مهوّن * علينا و إذ غصن الشباب رطيب
[ خداوند جوانى را از ما دور نسازد سخن ما اين است اگر ما به كسى دل بنديم و شيفتهاش باشيم ، به زودى توبه خواهيم كرد . همان شبهايى كه به زنان آوازخوان نگاه مىكرديم و صدايشان را گوش مىداديم و زمانى كه به خاطر استشمام عطر آنان ، حالت جنابت را پيدا مىكردم . و همچنين ( دوران جوانىاى ) كه سخنان مردم براى ما بىاهميت بود و سرمست از جوانى و شادابى بوديم ] .
247 . محبت رشيد به عثمان بن عماره
زبير نقل كرد كه از محمد بن سلام جمحى شنيدم كه گفت :
عثمان بن عماره « 2 » ، به نزد برادرش ابو هيذام مرى ، 3 كه در زمان هارون الرشيد والى
هامش
( 1 ) . ابيات در ديوانش ص 52 آمده است .
( 2 ) . عثمان بن عمارة حريم بن عمرو بن حارث غطفانى المرّى حاكم سجستان در سال 157 بود . در زمان او -