روزگار بر پا است باهم زندگى كنيم و در روز رستاخيز در كنار هم براى پاسخگويى به نامهء اعمال برانگيخته شويم ] .
243 . شعر براى مجنون
زبير گفت : مساحقى « 1 » عبد الجبار بن سعيد بن سليمان براى مجنون « 2 » اينگونه سرود :
فلو تلتقى أصداؤنا بعد موتنا * و من دون رمسينا من الأرض منكب
لظلّ صدى رمسى و لو كنت رمّة * لصوت صداى ليلى يهشّ و يطرب
[ اگر پس از مرگمان در حالىكه كوهها بين قبرهايمان فاصله انداخته باشند صداهايمان به يكديگر برخورد كند همانا زنگ صداى من ولو اينكه تكه استخوانى پوسيده باشم در جواب صداى ليلى شاد مىشود و مىرقصد ] .
244 . شعر براى مساحقى
زبير برايم به نقل از مساحقى سرود :
تقول سليمى حلّ أهلك فارتحل * و هل لك هل تدرين و يحك من أهلى
و ما لى أهل غير ظهر مطيّتى * تروح و تغدو ما يحلّ لها رحلى
[ سليمى مىگويد خانوادهات اتراق كرد تو نيز كوچ كن و من بايد از او بپرسم آيا تو خانوادهاى دارى ؟ آيا مىفهمى خانواده يعنى چه ؟ واى بر تو از خانوادهام . من به جز پشت شترم هيچ اصل و عيالى ندارم . شب و روز وسايل من بر پشت آن است ] . « 3 »
هامش
( 1 ) . جبار بن سليمان بن سلام به نقل از او در طبقات خود ص 394 روايت كرده و روايات زيادى از او در الأغانى آمده است .
( 2 ) . مجنون ، شاعر عاشقى به نام قيس بن ملوح بن مزاحم بن عوس از بنى عامر بن صعصعة بود . شرح حالهاى مختلفى از مجنون بنى عامر در الأغانى آمده 1 / 167 و اين دو بيت نيز از قصيدهء طولانى در مورد است . در اين باره رك : مجنون ليلى ، محمود كامل فريد ، ص 86 .
( 3 ) . در نسخه ب : و مالى هل تدرين و يحك من اهلى [ و بر من چه گذشته است آيا مىفهمى ؟ واى بر تو از خانوادهء من . . . ]