أرقت و أمسيت رهن الفراش * من حرب قومى و من مغرم
و من سفه الرأى بعد الهدى * و عمه الرشاد فلم يفهم
فلو أنّ قومى أطاعوا الحليم * لم يتعدّ و لم يظلم
و لكنّ قومى أطاعوا الغواة * حتى تعكّس اهل الدم
و أودى السفيه بأمر الحليم * فانتشر الأمر لم يبرم
[ به خاطر ماجرا و جنگ قومم شب خواب به چشمم نيامد و من توى رختخواب بيدار ماندم . به گمراهى پس از هدايت مىانديشيدم و همچنين ارشاد و هدايتى كه همه را فرا گرفت ولى هيچكس به آن نينديشيد . اگر قوم من از فرد حليم و بردبارى پيروى كنند ، تجاوزگر نمىشوند و به كسى ستم روا نمىدارند . اما قوم و قبيلهء من از گمراهان پيروى مىكنند تا اينكه از نادمان و پشيمانان گردند ، و فرد نادان كار و امر انسان دانا را بوسيلهء نادانيش به جايى مىرساند كه ديگر قابل اصلاح نيست ] .
233 . شعر زبير براى ابى همهمه
زبير اين اشعار را براى ابى همهمة « 1 » سرود :
إخوة ما حضرت سرون برون * فإن غبت فالسّباع الجياع
يأبنونى حتى إذا عاينونى * بان فيهم تضاؤل و اختشاع
فهم يغمزون منّى قناة * ليس يألون غمزها ما استطاعوا
ما كذا يفعل الكرام و لكن * هكذا يفعل اللئام الرضاع
[ برادرانى هستند كه در حضور من مرا ستايش مىكنند و در غيابم درندگانى گرسنه هستند . از من عيبجويى مىكنند ولى همينكه مرا مىبينند فروتنى و تواضع در آنها نمايان مىشود . آنها مرا مىآزمايند تا ببينند چقدر توانايى دارم البته اين كار را نه با هدف آزمايش توانمندى من ، بلكه به جهت يافتن عيب و نقص در وجود من با تمام توان خود انجام مىدهند . انسانهاى باكرامت اينچنين عمل نمىكنند ولى افراد پست و ذليل
هامش
( 1 ) . الأغانى 5 / 186 ابو همهمة خواننده سياهپوستى از اهل مدينه كه شهرتى نداشت و در زمرهء نديمان خلفاء نيز نبوده است .