ديگرى شب را با آن به صبح مىرساند . يكى از شما صبح را در كنار چاه آب به شب ، و ديگرى شب را به صبح مىرساند . پشت آن كار پنهان مىشديد ، همانگونه كه در كعبه پنهان مىشويد . آيا آن زمان برايتان بهتر بود يا اكنون ؟ گفتند : اى پيامبر خدا ، اكنون براى ما بهتر است . رنج ما پايان يافت و ما فرصت عبادت داريم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بله ، امروز از گذشتهء شما بهتر است . « 1 »
230 . خواستگارى على ( ع ) از فاطمه ( س )
زبير گفت ابو غزيه ، از ابراهيم بن سعد ، از محمد بن اسحق ، از عبد الله ابى نجيح ، از مجاهد بن ابو حجاج ، از على بن ابيطالب ( رضى الله عنه ) نقل كرد « 2 » كه كنيزى به من گفت :
چه عاملى باعث مىشود كه از خواستگارى فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرم كنى ؟
على گفت : به خدا سوگند ، هميشه در اين فكر بودم تا اينكه روزى بر رسول خدا وارد شدم . كسى آنجا نبود . در مقابلش نشستم . ساكت بودم و قادر به سخن گفتن نبودم . پيامبر به من گفت : تو را چه شده است ( اى ابو تراب ؟ ) آيا درخواستى دارى ؟ من ساكت بودم تا اينكه پيامبر سه بار اين سؤال را پرسيد . بعد گفت : شايد مىخواهى فاطمه را خواستگارى كنى ؟ پاسخ دادم : بله .
پس رسول خدا گفت : زرهى كه داشتى « 3 » ، اكنون كجاست ؟ پاسخ دادم نزد خودم هست . پيامبر گفت : آن را مهر او قرار داده و با آن وى را به تزويج خود درآور تا به او حلال شوى .
231 . وليمهء على ( ع ) براى عروسى
ابن اسحاق از عبد الله بن ابى بكر نقل كرد و گفت :
على بن ابيطالب عليه السّلام گفت : هنگامى كه قصد ازدواج با فاطمه را داشتم ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . اين داستان بهطور خلاصه در الاصابة 3 / 451 آمده است .
( 2 ) . به اين ماجرا در كتاب الاصابة 4 / 365 و مسند أحمد 6 / 78 مراجعه شود .
( 3 ) . در الاصابة آمده است : زرهى را كه در جنگ بدر غنيمت گرفتى چه كردى ؟