تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأخبار الموفقيات ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
« حتى اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلّى اعمل صالحا » به تو مىگويم كه آنان شايستهء بازگشت نيستند و خداوند فرمود :
وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ
« 1 » و اين هنگام مرگ است و خداوند تبارك و تعالى در مورد كسانى كه هنگام محشر پشيمان مىشوند فرموده است :
وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ، رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا
« 2 » و گويند :
وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيها . . .
« 3 » انسان بايد به خود بينديشد و قبل از اينكه بميرد ، به عمل صالح مبادرت ورزد ؛ مانند كسى كه بميرد و به سبب عملش به جهنّم رود و بلاها را بچشد و بعد درخواست بازگشت كند ، اگر به دعوت او پاسخ داده شود و بعد از مرگ به دنيا برگردد ، مىتواند اين‌گونه عمل كند . راوى گويد : امير المؤمنين به شدت گريست و به ابن سماك گفت : من بعد از اين ( پند و اندرزها ) از خانه خارج نشوم ، به سوى قبرها نروم و بعد از آن از سختىهاى اين امور خبرى نگيرم كه رسول پروردگار ما ( ملك الموت ) سريعا به سوى ما خواهد آمد و همهء ما از سرعت او غافليم . يحيى بن خالد گفت : اى ابن سماك ، برخيز ؛ حال امير المؤمنين را دگرگون كردى . ابن سماك گويد : برخاستم . در حالىكه صداى شيون و گريهء او را مىشنيدم تا اينكه خارج شدم و يحيى بن خالد به دنبالم آمد و گفت : اى ابن سماك ، تو خطيب كوفه‌اى ؛ اگر بگويى كه سخنگوى تمام مردم دنيا هستى ، تو را تصديق مىكنم . بر خليفهء مستى كه هرگز اندوهگين نشده بود ، وارد شدى . به خدا سوگند ، اگر فرزند عزيزش مىمرد ، او را اندوهگين نمىديدى و همچنان شاداب بود . اما تو كه براى اولين بار نزدش آمدى ، او را به ياد روز حساب و مرگ و قيامت و محاسبهء اعمال انداختى . با قلبش سخن گفتى . اگر به سويش برگشتى ، با او مدارا كن . ابن سماك گويد : گفتم : اى ابا على ، اما تو در همان‌جاى قبلى خود هستى و بعد از اين
هامش
( 1 ) . منافقون / 10 . ( 2 ) . سجده / 10 . ( 3 ) . فاطر / 37 .